ویرگول
ورودثبت نام
عشق نویسندگی.
عشق نویسندگی.
عشق نویسندگی.
عشق نویسندگی.
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

دیگر دوستت ندارم...

دوست نداشتنت سخت ترین کاری است که در حال انجامش هستم. روز هایی از فشار دلتنگی برای لحظه هایی که باهم گذراندیم دوست دارم هرجای جهان که هستی پیدا و محکم در آغوش بکشمت تا کمی از درد این روزهایم کاسته شود. الان مدت هاست که از هم بی خبریم و من در این بی خبری جان میدهم. دلم برای تو، برای عشقمان و برای خودم تنگ شده است، دلم برای لحظه هایی که به شوق دیدنت چشمانم برق میزد تنگ شده است. خیلی وقت است که چشمانم برق نمیزند، دقیق ترش میشود از زمانی که تو رفته ای.

نباید بی انصاف باشم. تو نرفتی، من رفتم و برایم راحت تر بودم که این رفتن را به گردن تو بیاندازم. اما بیا لااقل حالا باهم صادق باشیم، ایا این رفتن گردن تو نیست؟؟ هست، تو من را به نقطه ای کشاندی که با تمام عشقی که دارم تصمیم به ترکت بگیرم. من مجبور بودم از قلبم محافظت کنم، قلبی که با هزاران زحمت دوباره جان گرفته بود. من چاره ای نداشتم، بین خودم و تو برای اولین بار خودم را انتخاب کردم. بارها و بارها بر سر دوراهی خودم و تو تورا انتخاب کردم و هر بار بیشتر مدبون خود شدم. راستش را بخواهب من حالا هم خیلیی دوستت دارم اما دیگر نمی خواهم دوباره تورا در زندگیم داشته باشم. رفتن من به نفع هردوی ما بود عزیزم، باور کن. اگر من میماندم هر روز کمتر از روز قبل دوستت داشتم و روزی میرسد که از تو متنفر میشدم. من ترکت کردم چون نمیخواستم از تو متنفر بشوم.

روزی دیگر نبودت آزارم نمیدهد، بودنت هم آزارم نمیدهد چون یاد گرفته ام بین خودم و تو خودم را انتخاب کنم، چون یاد گرفته ام اگر دوستت دارم دلیل نمیشود دیگر خودم را دوست نداشته باشم. آن روز دوباره میتوانیم یکدیگر را ببینیم. آن روز احتمالا عشق بین ما محکم تر خواهد شد، چون هم تو مرا دوست داری هم خودم خودم را دوست دارم...

تا آن روز من عاشقانه اما از دور تورا تماشا میکنم

دوستعشقدلتنگی
۲
۱
عشق نویسندگی.
عشق نویسندگی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید