خیلی درد دارم خیلی دلم میخواست قبل اینکه بری بهت بگم نرو خیلی میترسم خیلی خیلی میترسم اره همه ولم کردن تو هم ولم کردی همه رفتن تو هم رفتی خیلی نیاز داشتم یکم دیگه منو بشنوی خیلی درد داره که بدونی آدمای اطرافم چقدر وحشتناکن همون رفیق صمیمیم بود میدونی چرا باهام رفیق شده ؟ چون رفیق صمیمیش ولش کرد بعد یبار بهم گفت میخوای قهر کنی بعدا قهر کن اون داره میبینه میگه نگا اینا هم نمیتونن باهم دوست بمونن هعی شاید من انقدر ضعیف و تنهام که نمیتونم ول کنم برم یعنی بخوام کلی بگم هیچکس دور و اطرافم نیست انگار تو یه تونلم همه جا تاریکه هر چی دست و پا میزنم نمیتونم از اون تونل بیام بیرون اصلا انگار هیچ راهی برای بیرون اومدن ازش نیست حتی این تونله انقدر بزرگه که چیزی پیدا نمیکنم بشینم بهش فقط تکیه بدم جنس این تونله رو نمیدونم دقیقا از چیه نه خاکه نه سنگ خیلی سعی میکنم ازش بیام بیرون اما راهی نیست یه نور خیلی کوچیک میبینم که بالای سرمه اما نمیتونم برم بالا بهش برسم ولی همیشه تو هر شرایطی همش دارم از اون نمره دور میشم انگار کم کم دارم میرم پایین تر البته پیشتر این اتفاق توی مدرسه و وقتایی که پیش مامان و بابامم اتفاق میوفته توی شرایط دیگه کم کم میرم پایین اما تو این موقعیت ها انگار سه طبقه یه دفعه پرت میشم پایین نوره دیگه خیلی کوچیک شده یکم دیگه فکر کنم کلا دیگه نبینمش البته دیدن ندیدنش فرقی به حالم نداره باعث روشنایی که نمیشه خیلیم ازم دوره ولی فکر کنم اون یه وقتی کمکم کرد اما خودم کمکش رو ندیدم حتما موقعی که تازه افتاده بودم اونجا راهو برام روشن کرده بوده اما انقدر درگیر بودم متوجه نشدم حالا هم انقدر ازش دور شدم که دیگه هیچ کمکی نمیتونه بهم بکنه وقتی که تازه متوجه شدم کجام خیلی دیر شده بود خیلی پایین رفته بودم دیگه کاری از دستم برنمیومد اونموقع خیلی ترسیده بودم خیلی گریه میکردم اما دیدم فایده ای نداره فقط دارم بیشتر میرم پایین یجورایی منتظرم یه ناجی برسه و کمکم کنه از اون تونل بیام بیرون چون واقعا خودم نمیتونم اونجا حتی جایی نیست که بتونم دستمو بهش بزنم درسته شاید هیچوقت اون ناجی که میخوام نرسه ولی حداقل میتونم امید داشته باشم