ویرگول
ورودثبت نام
دامـون🪵
دامـون🪵واگویه‌های یک وسواس🧠🐛
دامـون🪵
دامـون🪵
خواندن ۱ دقیقه·۹ ساعت پیش

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند!

امروز برای دوّمین‌بار از طرف واحد اطلاعات سپاه، با خودم و خانواده‌ام تماس تهدید‌آمیزی برقرار کردند. خواسته‌شان این بود که: «نشر اکاذیب» و «تبلیغ علیه نظام» نکنم. اگر بار دیگر تکرار شود روزگار تمام خانواده‌‌ات را به‌‌روز سیاه می‌نشانیم و خودت را هم سربه‌نیست می‌کنیم.

این‌ها دست‌کم برای من چیزهای ناآشنایی نیست. پیش‌تر در دوران جنگ ۱۲روزه هم برای بازجویی احضار شده بودم. می‌دانستم که شما حتی به‌ خواهرزادهٔ "#حسین_شنبه‌زاده" که به‌خاطر گذاشتن یک "نقطه" زیر توییت خامنه‌ای جنایت‌پیشه، رحم نکردید و آن کودک را تهدید به قتل کردید. معلوم است که تابِ خواندن چند خط از روایت "حقیقت" را ندارید. شنیدن این حرف‌ها برای خانواده‌ام شوک‌آور و برای من چیز قابل‌ حدسی بود که امروز محقق شد. برای من اشک‌های خانواده و آینده‌شان عزیز و محترم ولی "نوشتن" عزیزتر است. خانواده‌ی عزیزم مرا ببخشید که همیشه شما را در هچل انداختم. من با یک تماس و تشر و تشور، خودکارم را کنار نمی‌گذارم. خودکارم را بشکنید و یادداشت‌های مرا هم بسوزانید، حقیقت هرگز در آتش جهل و دروغ نمی‌سوزد. من از نوشتن دست نمی‌کشم. این تنهاترین پناه من است.

دامون؛ ۱۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

حقیقتنوشتناطلاعاتسانسورسرکوب
۲
۱
دامـون🪵
دامـون🪵
واگویه‌های یک وسواس🧠🐛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید