ویرگول
ورودثبت نام
smiling؛)
smiling؛)
smiling؛)
smiling؛)
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

صفحه هایی از دفتر خاطراتم برای تو..

مرد شطرنجی! اگه روزی سر یک میز نشستیم و با هم داشتیم صحبت میکردیم میخوام برات چند صفحه از دفتر خاطراتم که راجب توعه رو بخونم

۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴

نگاهم قفل شد

قلبم ثانیه یادش رفت هدف وجودش زنده نگه داشتن من بود

چشمام میگفت اون نیست

قلبم میخواست که اون باشه

مغزم می‌ترسید که اون باشه

۳ بهمن ۱۴۰۴

تو هیچوقت معمولی نبودی

ومن بعد تو هیچوقت معمولی نخواهم شد

همیشه نگاهت میکنم از دور، از خیلی دور... جوری که شاید اصلا نمیبینمت. حقیقتا نمی‌شود بهت فکر نکنم؛ شاید هم بشود. به هر حال که تلاش های من نتیجه ای نداشتن

شاید بتونم تحمل کنم با شخص دیگه ای باشی... ولی تو سکوت مطلق یهو صبر لبریز میشه

یهو قلبم تکه تکه ترک میخوره و خورد میشه.. شاید واقعا لازم است فراموشت کنم

حقیقتا بار اول نیست که تلاش کردم فراموشت کنم.. منتهی هر سری کسی که این تلاش هارو پوچ میکنه تویی..

هر بار کسی که باعث میشه نتونم فراموشت کنم تویی

مرد شطرنجی کاش یا مال من بودی یا اصلا نمی‌بودی:')

۹شهریور ۱۴۰۴

هر روز خبر جدیدی ازت دارم

با آدم های جدید رفت و آمد داری و "من" جزو اون" آدم های جدید" نیستم

تو اون هوایی که تو وجود داری و نفس میکشی نیستم. اونی که قبل خواب باهاش صحبت میکنی نیستم . اونی که بهش فکر میکنی و قلبت با اسمش صدای گنجشک میده نیستم

نیستم نیستم نیستم...!!

تو آغوشت نیستم! تو نیستی! تو توی آغوشم نیستی... جلوی چشم هام نیستی.. تو صفحه چتم نیستی...

ولی هستی!

تو ذهنم هستی تو قلبم هستی تو فکرم ، تو حرفام تو خوابم تو رویام توی فوت شمع هام... تو هستی.. در حالی که نیستی...

هستی در حالی که من نیستم.. هستی پیش کسی که من نیستم...

۲۶ مرداد ۱۴۰۴

نمیدونم چرا نمیتونم ازت دست بکشم و هنوز هم دوستت دارم.. تقریبا ۳ ساله که ازت خوشم میاد و هنوز به من حسی نداری..

نمیدونم چرا نمیتونم تصور کنم که مال من باشی و‌ما با هم باشیم.. یه روزی تو چشم هام نگاه کنه و بهم بگم دوستم داره؟ میتونم همه رو توی ایم حالت تصور کنم به جز اون... یه روزی برگرده به کسی بگه من از smiling خوشم میاد؟ آرزومه آرزوم...

همش میگم شاید اگه این بلا رو سر ظاهرم بیارم اون بلا رو سرش بیارم... شاید شانس با اون بودن رو در خودم ببینم... نمیخوام برای با اون بودن خودم رو تغییر بدما! نه! من فقط فکر میکنم اگه به قدر کافی خودم خودم رو دوست داشته باشم اونم میتونه منو دوست داشته باشه

میتونه یه روزی یه اهنگ‌رو با گیتارش بزنه و یه من تقدیمش کنه... " چون تو این آهنگ رو دوست داری خودنمش" "چون این کتاب رو دوست داری منم خوندمش" " چون خواستی امتحانش کنی فراهمش کردم" " چون تویی" "چون دوستت دارم..."

خدای من...

کاش دوستم داشت... کی مثل من ازت تعریف میکنه اخه؟ کی مثل من تونسته دوستت داشته باشه؟ تو همیشه وقتی بهت اهمیت میدادم حالت خوب میشد... چیشد که هیچوقت تلاش نکردی جبران کنی اون همه اهمیت رو؟ یعنی حتی دلت برام نسوخت ؟؟ دلت نخواست با من (مهربون) باشی؟

نکنه چون فقط بهت اهمیت میدادم برات خسته کننده بودم؟ چون دختر دورت زباد بود برات کمرنگ بودم؟ چون همه دوست داشتن؟ واقعا؟ دارم روانی میشم... روانیم کردی!

نمیشد یه روز بیدار شی و به این نتیجه برسی که عه چه جالب یکی منو واقعا دوست داره!؟ البته.. حق هم داشتی x به اون خوشگلی y به اون جذابی... حق داری... من باید عقب بکشم...

ولی میدونی چیه؟ هروقت تصميم گرفتی برگردی من منتظرتم...چون من گم کردم خودمو... اگه تو نبودی الان یکی دیگه کنارم بود.. الان خیلی چیزا رو تجربه کرده بودم..

چرا چرا چرا این کارو با من میکنی؟؟چرا یه بار هم دلت نخواست به ما فرصت بدی...

اگر منو تو قرار نیست "ما" باشه کاش منو تویی نباشه... مرد شطرنجی.. کاش من و او باشه... کاش بشه بگم ما فقط دوستیم... از ته دل باور کنم که فقط دوستیم..

-to chessman:)

7:16am

دوستعشق
۹
۱
smiling؛)
smiling؛)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید