هیچکس حرفهایش را باور نمیکرد. تمام مدارک علیه او بود. در مظانِ اتهام قرار داشت. تنها یک راه برایش باقی ماند. قلبش را در مُشت گرفت و به آنها نشان داد. صاف و روشن میتپید.