
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
در خلوت خود گم شده
در روزگار عار، غرق شده
در انتظار آروزی سرکوب شده
چشم به راهِ گذشته خاک شده
آن ایام مرده و سرد؛
لهیب دیدهها، به مردگان دوخته شده
حال که واژگان دل محو؛
شعر دل خموش شده
آتش یاران، سرد؛
گرمای آن در قلبها احاطه شده
آتش فروزان امید، پنهان؛
کلید آن در دست گرفته شده
افسوس، لهیب دیدهها، به خاکستر دوخته شده