ویرگول
ورودثبت نام
raha
raha
raha
raha
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

جنازه

گاهی احساس میکنم یک ادم درون من مرده است

این اواخر بوی تعفن و گند جنازه به کررات به مشامم میرسد

مگر من قاتلم که جنازه ای داشته باشم ؟

اصلا اگه کسی را کشته ام چرا چالش نکردم

چرا هنوز درون من است ، نکند درست همینجا دفن شده باشد

این اضطراب برای چیست ؟ نکند میترسم کسی این جنازه را ببیند

اصلا اگر ببیند چه میشود ؟ شاید چشمان او بینا تر از من باشد شاید به من بگویید که جنازه کیست که مرا این چنین زمین گیر کرده است

نفس میکشم ،عمیق نفس میکشم و هر بار بیشتر و محکم تر نفس میکشم ،ولی چیزی از بدی هوای اطرافم عوض نمیکند

میترسم....

کاش این جنازه ی یک غریبه باشد ،ولی مگر آدمی جنازه غریبه ای را این همه مدت نگه میدارد؟

از این میترسم که جنازه خودم باشد

شاید برای همین است که نمیتوانم ببینمش نمیتوانم دفنش کنم نمیتوانم سر قبرش بشینم و گریه کنم

میترسم کسی او را ببیند و بعد از من بپرسد اگر او جنازه توست پس تو کیستی؟

شب و روز بویش را استشمام میکنم و باز هم به روی خودم نمی اورم . همه چیز به کنار کفن دفن هم هزینه دارد

شاید برای همین است که نفس میکشم

ای کاش کسی بیاید و مرا ،جنازه درونم را باهم دفن کند

خدا میداند چقدر خوشحال میشوم میخندم و اجازه میدم هرسه تاییمان را /مرا /جنازه درونم را / و آرزو هایم را یکجا به کفن بپیچند

جنازهمرگروانشناس
۳
۰
raha
raha
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید