ویرگول
ورودثبت نام
peaky
peakyIf you wanna stop me ، you're gonna have to fucking kill me...
peaky
peaky
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

نامه

در ادامه چالش دوست عزیزمون گنجشک من هم نامه ای می نویسم

قبلا که راهنمایی بودم یادمه چنتا از بچه ها رو پشت مدرسه ردیف میکردم

و زنگ انشا برای هر کدوم یه انشای متفاوت میگفتم و جالتر اینکه

نمره اونا از خودم هم بیشتر می شد.

نمیدونم چرا الان که نوبت خودم شده انگار خیلی واژه ها یاری نمیکنن

بعضی وقتا توی ذهن خودم ساعت ها افکاری رو حلاجی میکنم که

هر کدوم یه کتابن بعضی وقتا هم مث الان توی نوشتن چنتا جمله ساده می مونم.

چن سال پیش به طور اتفاقی و دست سرنوشت با شخصی آشنا شدم

راستش شاید بیشترین چیزی که تو نگاه اول منو دنبالش بودم

تعریف هایی بود که شخص دیگری از اون برام کرده بود

منم توی نگاه اول دنبال همون چیزا گشتم و واقعا از تعریف هایی که شنیده بودم خیلی بهتر بود

بعد از یه مدت رفت و آمد ما بیشتر شد و حس کردم ازش خوشم میاد

و چنتا حرکت هم از اون دیده بودم مثلا تمام عکسای پیج اینستاگرام من رو نوبتی میزاشت پروفایل واتس اپش

با این که می دونستم هیچ وقت قرار نیس بهش برسم

ولی ذره ذره به هم نزدیک شدیم و سر یه اتفاق که براش افتاده بود شروع به پیام دادن کردیم

اینم بگم که قبل از اون چن بار دایرکت من اومده بود و یه چیزایی گفته بود

ولی به قول معروف بیشتر وقتها احساسات سرابی بیش نیستند

همیشه باید عادت کرد بعد از هر احساس اندکی صبر کرد منم صبر کرده بودم تا این قضیه پیش اومد

پیام دادن های ما هر روز بیشتر شد تا روز آخر من گفتم دیگه پیام نمیدم

گفتم کی به کیه دقیقا عین همین

گفت چیزی شده مگه با وجودی که می دونستم دوسم داره و نمیگه

بهش گفتم دوسش دارم و

یه سری چیزا بهش گفتم از رنگ لباسش گرفته تا رنگ کفشش

از حرکتاش تا شوخی هاش و همه چیزایی که تو ذهنم بود

تعجب کرده بود که من این همه چیز ازش با جزییات توی ذهنم دارم

خلاصه بعد از این قضیه بجای قطع ارتباط

ما هر روز با هم صمیمی تر شدیم

تا جایی که هر روز رو باهم شروع میکردیم و تمام طول روز با هم در ارتباط بودم

این رابطه ادامه داشت و من هیچ وقت ازش قرار ملاقات نخواستم

تا دو سال پیش که برای اولین بار با هم قرار گذاشتیم

اگه جاشو بگم یکم خنده داره ولی برای اولین بار ما همو در یک ملاقات خصوصی توی مدرسه دیدیم

فصل ثبت نام بود و همونجا نیم ساعتی با هم بودیم و از همه دری تعریف کردیم

الان که میگم تمام دقایقش حتی زاویه خورشید توی ذهنمه

بعد از اون چن بار دیگه بازم همو دیدیم و تا الان که حدود 5 سال ازش میگذره

چن باز شاید وقفه هایی افاده این بین ولی باز به هم برگشتیم

امروز که اینو نوشتم تصمیم قطعی گرفتم بعد این مدت دیگه این رابطه رو تموم کنم

و اونو همون جوری که دوسش دارم به خاطر بیارم

هاروکی موراکامی میگه وقتی توفان شروع شد نمیدونی چطور ازش گذشتی

یا حتی مطمعن نیستی توفان تمام شده باشد ولی یک چیز قطعیست

وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آن آدمی نیستی که پا به توفان نهاده بود

با همه خوبی های که این رابطه داشت ولی وقتی پیش خودم فکر میکنم

میبینم هیچ رنجی از من نشده و برعکس وقتی باهاش هستم احساس بدی دارم

با وجودی که دوسش دارم ولی باهاش آرامش ندارم و مدام این فکر رها شدن منو آزار میده

باهاش حرف زدم و تموش کردم و میخوام مثل ققنوس یک من تازه متولد بشه

منی که ردی از ورژن دبیرستانی من داشته باشه

اون موقع خیلی قوی و با نظم بودم

من یه تریدر فارکسم با وجود شاید 10 بار پاس کردن پراپ

بازم هنوز به درآمد نرسیدم و میخوام فقط میخوام روی اون کار وقت بزارم

کاری که با تمام وجود دوسش دارم و شاید اگه درگیر این رابطه نبودم خیلی موفق تر بودم

یه جا توی نامه ها خوندم از آیدا نوشته بود:

خیلی دوست دارم بدانم کسی الان این نوشته را میخواند کیست ؟ حالش خوب است؟

امیدوارم اگه روزی برگشتم و این پست رو خوندم حالم خوب باشه

ممنون از همه دوستان ویرگولی و گنجشک عزیز بابت این چالش

نامهگنجشکشروع جدید
۱۲
۰
peaky
peaky
If you wanna stop me ، you're gonna have to fucking kill me...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید