ویرگول
ورودثبت نام
مهرسا..  .
مهرسا.. .دلم می خواهد با قلمم کلماتی را خلق کنم که فریادی برای سکوت هایی از ناامیدی باشد.
مهرسا..  .
مهرسا.. .
خواندن ۲ دقیقه·۱۶ روز پیش

عشق؟!

با خود عهد بستم عاشق نشوم! عشق مشرق باشد من مغرب... عهد بستم تا زمانش نرسد عاشق نشوم. درمیان این آشوب به دنبال فلسفه عشق می گردم... نه بدم آید از عشق و عاشقی،،،. من فقط دیگر توان ندارم. می نویسم برایت،از لحظه های که تنها بودم و دوام آوردم...

آن لحظه که به خود آمدم و بلند شدم... دیدم آری،من در زیر تمام این ویرانه بودم و فقط در تلاش بودم، تکه تکه های این ویرانه را کنار بزنم و آنچه که از من باقی مانده را بردوش خود بی اندازم و کشان کشان ببرم... آری آن شب که سر بر شانه خود گذاشتم و گریستم،آن شب که با اشک هایم تکه تکه آن ویرانه را کنار هم قرار دادم عهد بستم عاشق نشوم. عاشق نشوم تا زمانی که کامل نشده باشم....

میدانی،بارها تصورت می کنم.در خانه ای که برای خودمان است،در آشپز خانه ای که بوی چای زعفران پیچیده و کنار آن دو استکان چای کیک شکلاتی که صبح پخته ام خود نمایی می کند... صدای ویگن در خانه می پیچد،خانه ای سنتی با وسایل قدیمی...

میدانی خسته ام عزیز نداشته ی من! دوست دارم فرار کنم از تمام افراد این دنیا و در گوشه ای برای خودم باشم... بنویسم،رویایم را زندگی کنم! نمایش نامه ام را بر روی صحنه ببرم،پشت میزم بنشینم و تمام کتاب های عاشقانه جهان را بخوانم ،تمام شعر های جهان را حفظ کنم و در این میان یک قلب چای گرم بنوشم... میدانی جهان کوچک است،همه چیز به نفع انسان است. به قول بی‌بی :برنامه خدا با برنامه ما فرق داره،بپذیر تلاش کن... خدا تو شر خیر قرار میده...

آری،اگر سال ها بعد،زمانی که من توانستم به خود برسم.بیا یک دیگر را ملاقات کنیم.زمانی که من به خود رسیده ام! بیا یک آهنگ کلاسیک قدیمی بگذاریم و ساعت ها برقصیم و در آخر با دو فنجان چای بنشینیم و جریان زندگی را تماشا کنیم...

دوست دار تو :نور ماه-میم

عشقخیال پردازیرویاپردازیتئاترنویسنده شدن
۱۰
۰
مهرسا..  .
مهرسا.. .
دلم می خواهد با قلمم کلماتی را خلق کنم که فریادی برای سکوت هایی از ناامیدی باشد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید