مهرسا.. .·۱۶ روز پیشروزانه نویسی😁امروز از اون روزاست که دلم می خواد دو لیوان چای بریزم و بشینم ساعت ها با یکی صحبت کنم... از اونجایی که به خاطر شرایط موجود با تمام افرادی ک…
مهرسا.. .·۱ سال پیشرویامیدانی امشب خندیم، دیشب هم خندیدم حتی سه شب پیش هم خندیدم چون غمگین بودم، انگار خنده ام نجاتم میداد و من هر شب بلند تر از شب قبل خندیدم.…
مهرسا.. .·۱ سال پیشولی عصر و درخت فرسودهامروز تولدشه،روزی که اولین بار دیدمش.همیشه می گفت تو توی روز تولدم وارد زندگیم شدی پس هدیه ای از طرف خدایی.می گفت تورو باید بزارم روی سر…