ویرگول
ورودثبت نام
فائزه حسینی
فائزه حسینییه معلم که عاشق دانش آموزاشه و هر لحظه با اون ها زندگی میکنه از ارتباطاتم و تجربیاتم اینجا مینویسم
فائزه حسینی
فائزه حسینی
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

صبوری مادرانه، رویاهای دخترانه

گاهی اضطرابِ مادرها، آرام و بی‌صداست؛

نه فریاد می‌زند، نه دیده می‌شود، اما هر روز در دلشان زندگی می‌کند.

مادری که دخترش در آستانه‌ی کنکور است، فقط نگران یک آزمون نیست؛ او نگران خواب‌های نیمه‌کاره، امیدهای نازک، خستگی‌های پنهان و آینده‌ای است که هنوز شکل نگرفته.

صبح‌ها زودتر از همه بیدار می‌شود.

قبل از آن‌که چای دم بکشد یا خانه بوی نان تازه بگیرد، ذهنش درگیر این است که:

«امروز دخترم حالش چطور است؟»

«آیا درس خوانده؟»

«آیا خسته نشده؟»

«نکند از فشار این روزها، دل‌زده شود؟»

برای بعضی‌ها کنکور فقط یک رقابت است؛

اما برای یک مادر، کنکور یعنی تماشای بالیدن فرزندش زیر فشارِ سنگینِ انتظار.

یعنی دیدن دختری که گاهی با چشم‌های خسته پشت میز می‌نشیند و با کتاب‌هایی که از او بزرگ‌تر به نظر می‌رسند، می‌جنگد.

یعنی شنیدن سکوتی که از خستگی می‌آید، نه از بی‌حوصلگی.

مادرها در این روزها عجیب‌اند؛

هم می‌خواهند پناه باشند، هم نمی‌خواهند با سؤال‌های زیاد، بار اضافه‌ای شوند.

گاهی دلشان می‌خواهد بگویند:

«درس نخواندی هم اشکال ندارد، مهم سلامتی‌ات است.»

و همان لحظه، ته دلشان آرزو می‌کنند دخترشان به آرزویش برسد، جای خوبی قبول شود، و روزی با لبخند بگوید:

«مامان، زحمت‌هات بی‌نتیجه نماند.»

دغدغه‌ی یک مادر، فقط رتبه نیست.

او نگران مقایسه‌هاست، نگران ناامیدی‌ها، نگران لحظه‌ای که دخترش خودش را با دیگران مقایسه کند و حس کند کم آورده.

او می‌داند این روزها چقدر می‌تواند فرساینده باشد؛ چقدر یک جمله‌ی ساده، یا یک نتیجه‌ی آزمایشی، یا حتی یک نگاهِ ناامیدانه، می‌تواند دل یک دختر را بلرزاند.

اما شاید مهم‌ترین کاری که یک مادر در این مسیر می‌تواند انجام دهد، این باشد که آرامش را به خانه بیاورد.

نه با انکارِ سختی‌ها، بلکه با حضورِ مهربانانه.

با یک فنجان چای، با یک لبخند، با جمله‌ای مثل:

«تو فقط تلاش کن، باقی‌اش را با هم می‌گذرانیم.»

دختری که برای کنکور می‌جنگد، بیشتر از هر چیز به کسی نیاز دارد که باورش کند؛

و چه کسی بهتر از مادر؟

مادری که حتی وقتی چیزی نمی‌گوید، دلش پر از دعاست.

مادری که شب‌ها بعد از خوابیدن همه، هنوز به آینده‌ی دخترش فکر می‌کند و در سکوت، امید را نگه می‌دارد.

کنکور می‌گذرد، اما این روزها در خاطره می‌مانند؛

هم برای دختر، هم برای مادر.

روزی که این مسیر تمام شود، شاید رتبه مهم باشد، شاید قبولی مهم باشد، اما چیزی که بیشتر از همه می‌ماند، عشقِ مادری است که در تمام این روزها، بی‌وقفه ایستاد، دل‌نگران بود، و از ته دل خواست دخترش به رویاهایش برسد.

با آرزوی موفقیت برای تمام دختران سرزمین و همچنین دختر ناز خودم.

بازنویسی کنم.

مادرکنکوربی خوابیجنگشکست
۳
۰
فائزه حسینی
فائزه حسینی
یه معلم که عاشق دانش آموزاشه و هر لحظه با اون ها زندگی میکنه از ارتباطاتم و تجربیاتم اینجا مینویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید