ویرگول
ورودثبت نام
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

حبس شده در تندیس انسانیت

اگر روزی بالاخره از این تندیس انسانی جدا گشتم .

اگر آن روز فرا رسید و من توانستم از این تندیس انسانی جدا شوم و به سوی ژرف های بی پایان آسمان اوج بگیرم .

اگر روز جدا شدن من از نقاب انسانیت

اگر روز شکسته شدن پیوند ساقه گُل از خاک و ریشه فرا رسید ؛

اگر ناگهان متوجه شدی دیگر هیچ اثری از ستاره پر نوری که در دل تاریکی مطلق آسمان شب می درخشید و نور می پاشید نیست و در آسمان تاریک سنگدل شب محو شده

اگر روز دویدن و رقصیدن من در آسمان

در این دنیا بودی و هنوز اثری از نفس در تن تو وجود داشت و خلأ نبود مرا با تک تک سلولهای بدنت حس کردی

اشک نریز

گریه نکن

مرنج

برایم مشکی به تن نکن

برایم بخند

برایم دلبری کن

آنقدر بخند و شاد باش که خنده هایت دل از کف زمین و هفت افلاک برکند

خنده ات طرح لطیفیست که بر دلم مینشیند و آن را نوازش میکند .

خنده ات تماشایی ترین منظره دنیاست که قلب مرا لمس می کند و روحم را نوازش.

بخند

آخر خنده هایت تکان دهنده است

شاید با طوفانی که پس از خنده هایت به پا می شود ؛ گره از پیچ و خم زلفت باز شود و قلبم که در پیچ و خم زلف تو به دام افتاده

آزاد شود ، بلغزد، سر بخورد، بیافتد و دوباره در سینه ام جای بگیرد .

بخند ، آخر خنده هایت به من عمر دوباره

می بخشد.

آسمان تاریکآسمان شب
۹
۲
Yosra_ Eastern lady
Yosra_ Eastern lady
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید