جرعه جرعه داده ام اشک به نوش ورقم
قطره قطره زاده شد اشک ز چشمان تَرَم
دانه دانه برگ ریزان شد تُراب دل من
رفته رفته خم شدش آن بید و سرو حال من
خرم آن روز ببودم که تو در پیش ببودی
فارغ و قافل و قافل ز همه نیاز بودم
چون تو در پیش باشی فارغ از نیاز باشی
همه حاجتم تو باشی
چون تو باشی حاجتی هم به نیاز نیست