ویرگول
ورودثبت نام
دختری از آن سو
دختری از آن سوعزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
دختری از آن سو
دختری از آن سو
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

جوانه🌱

هوا بهاری شده و بهاری که آقای دکتر می‌گفت از راه نرسید

هوا بهاری ست و من باید بشینم و بشینم و بخوانم

متن هایی که شاید مرا نزدیک تر کند به منی که آنجا با لبخند به من خیره شده !

هوا خیلی بهاری ست پس با شمعدانی عزیز راهی پشت بام میشوم ، آنجا یک قدم تا شروع جدید و پایان این فصل فاصله دارم

اما نه !

داستان این فصل نباید اینگونه تمام شود

قرار بود دخترک قهرمان داستان شود که همه هیولا هارا ....

کشت !؟

نه به هیچ وجه همه هیولا ها را بخشید و شفا داد و همگی خوش و خرم تا آخر عمر زندگی کردند چون نمی‌خواست خودش در جنگ با هیولا هیولا شود ،

میخندی !؟

چه بگویم ! ما اینجوری هستیم دیگر

هرچه نباشد بچه که بودم میخواستم پرستار شوم !

خلاصه که عرضم به حضورت

میخواستم بگویم آهای

چشمان لرزانم را اینگونه نبین

عمیق ترینِ درد ها را دیده و آخ نگفته طفلک بیچاره ؛

پس خیالت راحت صدایم کن

نه به نامی که می‌شناسیم ، به نامی که میدانی

و یک بار برایت گفته ام

هر زمان که آرام نبودی آرام صدایم کن

در کنج دیوار اتاقت جوانه خواهم زد ! 🌱

رویا جان!

در آغوشم گرفته ای !؟ نکند میخواهی تنهایی م را بتکانی !؟

به چه دل خوش کرده ای رویا جان

تکاندن برف از شانه های آدم برفی !؟

داستان
۰
۰
دختری از آن سو
دختری از آن سو
عزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید