دختری از آن سو·۲ ماه پیشخاموشی دریااز شعلهبه خاطر روشنایی اشسپاسگزاری کن،اما چراغدان را همکه همیشه صبورانه در سایه می ایستد،ازیاد مبر.گریه کنی اگرکه آفتاب را ندیده ایستاره ها…
دختری از آن سو·۲ ماه پیشتکه تکه تا ابد + یک روزچیزی نیست گاهی وقت ها فکر میکنم دارم دیوانه میشوم ، دارم راه میروم یک دفعه احساس میکنم باید بایستم و تکه پاره ها را جمع کنم ، تکه پاره های…
دختری از آن سو·۲ ماه پیشفانوس شب 🕯️، بخش پنجم ( بخش آخر)- عجله کن باید برویم فانوس-به کجا !؟ - به هر جایی غیر از این سرزمین - اما کجا !؟ - سوال نپرس فانوس میدانم به من دیگر اعتماد نداری میدانم که…
دختری از آن سو·۲ ماه پیشفانوس شب 🕯️، بخش چهارملای پلک هایش را به آرامی باز کرد و با برخورد نور آفتاب به چشمش چشمانش را ناخودآگاه بست ، درد سرش بدتر شده بود و شروع کرد به سرفه های پشت…
دختری از آن سو·۲ ماه پیشفانوس شب 🕯️، بخش سومکم کم از جایش بلند شد و شروع به حرکت کرد دیگر نزدیک غروب بود باید به کلبه بر میگشتصدای جیر در کلبه مثل جیغ های بی پناهی اش بود و دلش را می…
دختری از آن سو·۲ ماه پیشفانوس شب🕯️، بخش دومبه شانه ام زدی ک تنهایی ام را تکانده باشی !؟ به چه دل خوش کرده ای !؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی !؟