ویرگول
ورودثبت نام
دختری از آن سو
دختری از آن سوعزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
دختری از آن سو
دختری از آن سو
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

پرواز با گوزن ها

کتاب هارا مرتب میکنم

و آن عنوان جان گرفته من را نفسی پس میدهد

من هم دیوانه ای نجیب شده ام

ورق به ورق کتاب عطر تورا به یاد می‌آورد

بوی بادام بوی چرم ...

من اینجا در میان انبوهی از اندوه رمیده ام

و تو آنجا غرق در اغراق غم خمیده

آه ، مگر چند بار زندگی کرده ایم

که اینهمه می‌میریم !؟

نه ، در این بازی مرگ سر خم نخواهد کرد

بیا ، بیا این مشوش را از ناخوشی در بیاور

تو که طبیب ما بودی ...

بیا ساعت شنی ها را واژگون کرده دوباره به هم برسیم

عقربه ها را گره زده زمان را بازخواست کنیم

برای لحظه های که بدون تو بود و به تلخی گذشت

بیا برای ثانیه ای دوباره پیشانی ام را ببوس

وقتی از شرم نگاه آتشینت سر در گریبان دارم

بیا دست به دست هم زده دشت های لاله را طی کنیم

با پرستو ها سفر کرده

و با گوزن ها به خانه برسیم

خانه ای که بوی زنده ماندن می‌دهد

وقتی عطر تو آنجاست ...

که حرف زیاد و وقت تنگ است

پس اکنون مرا ببوس که گفتنی ها را گفته باشی ...

کتابشعر
۱۰
۱
دختری از آن سو
دختری از آن سو
عزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید