ویرگول
ورودثبت نام
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻می‌گویند زیبا می‌نویسم و زیباگوش میدهم نویسنده✍🏼📜 دانشجوی روانشناسی👩🏼‍🎓🧠 متعلق به دنیای کلاسیک ،غروب ،شعرها و شوق ها💌🌄🌱
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

دانشجوی اهواز🌴💌🌅🌻

بهم گفت دانشگاه که تموم شد چی تا همیشه یادت میمونه؟!
برام سخت نبود جواب دادن به این سوال
لبخند زدم و گفتم بلوار!
وقتایی که بعد از کلاسها می‌رفتیم بلوار نادری پیاده میشیدم و فلافل های کثیف و دوغ آبعلی می‌خوردیم.
بعدش همه باهم رو چمن های خیس ساحلی شرقی می‌نشستیم و کارونِ ابری رو‌نگاه میکردیم!
وقتی که توی آنتراک بین کلاس ها می‌رفتیم لشکر اباد و سمبوسه های فلفلی و قارچ سوراخی دونگی میخردیم و مسیر طولانی از  دانشگاه چمران رو تا ایستگاه اتوبوس پیاده می‌رفتیم و میخندیدیم و میخندیدیم و میخندیدیم...
زمستونِ سومین ترم دانشگاه ،غروب هایی که تو مسیر برگشت تماشا می‌کردم و پل سفیدی که همیشه برای من شکوهِ دیگه ای داره🌄🫠
آه از پل سفید که توی هر لحظه ای برای من رویاییه از شب ها و صبح های مه آلود تا بارون و تگرگ های دوست داشتنی اش...
از غروب هایی که قبل از کلاس عکاسی می‌رفتم و تماشا می‌کردم!روبه رویم پل نادری ،پلA(همان پل کابلیِ اهواز )،پشت سرم پل سیاه و آبشاری که پرتلاطم می‌جوشد و میخورشد،
و انعکاس همه ی نور ها و عظمت و معماری زیبایی که روی آب میغلتد!
همه ی آدم هایی که می‌گذرند ،از عاشق ها ودلشکسته ها و رهگذارها تا من که می‌دیدم و می‌نوشتمشان..!
از درس هایی که با لذت گوش میدادم و با ذوق  می‌خواندم،
از خستگی بعد از دانشگاه و رفتن به سرکار و خوابیدن های ده شب ..
از تلاش و تلاش و تلاش
از دانشگاه برایم بهترین خاطرات باقی می‌ماند
از کتاب های قطور روانشناسی که همیشه به دست داشتم تا  کتاب های کلاسیکی که هر هفته یکی از هم‌کلاسی هایم برایم می آورد
از آش های روز بارانی ،بازی های دست جمعی
شب های بی خوابی و قهوه های امتحانی از تولدها و سورپرایز ها از دورهمی های پراز خنده از پرسه زدن لابه لای کتاب های کتابخانه مرکزی ،کتابفروشی رشد و
کتاب یابِِ پر از حافظه .
از گرمای ۶۰درجه و لیموناد های دست به دست شده ی بعد از آخرین کلاس
از رقص و پایکوبی در سرویس دانشگاه بعد از ۱۰ساعت درس و خستگی
من همه ی اینهارا در گوشه ای نگه میدارم  گوشه ای امن برای بهترین خاطرات چهار سال جوانی ام
دانشجوی اهواز بودن ،
قشنگترین هدیه جوانی ام به من بود
و کارون زیباترین عشق و امید را به من تقدیم کرد آنجایی که نمی‌دانستم آنجایی که نمی‌خواستم
و مدام از همان روزهای اول دانشگاه تا آخرین روزهای عمرم این آهنگ از رضا یزدانی در تمام روحم تکرار می‌شود که میگوید :
توی پاییز مجاور ،وسطای ماه آذر
شد قرارمون که باهم
بزنیم به سیم آخر 🍂🌉🌅💓

بی خوابیدوست داشتنیرضا یزدانیکلاس عکاسیدانشگاه
۵
۲
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
زهرا اعصامی یا همان الیزابت بنت👒🌻
می‌گویند زیبا می‌نویسم و زیباگوش میدهم نویسنده✍🏼📜 دانشجوی روانشناسی👩🏼‍🎓🧠 متعلق به دنیای کلاسیک ،غروب ،شعرها و شوق ها💌🌄🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید