
وقتی با ویرگول آشنا شدم فضاش رو برای این بیشتر از اینستاگرام دوست داشتم، چون اینجا جاییه برای ریختن افکار عریان و لمس دردهای مشترک.
اینجا همه برای هم ناشناسن و هر کسی میتونه خیلی راحت از منِ ساختگیش فاصله بگیره و از خود واقعیش بگه...
از اونجایی که این ویژگی رو تو ویرگول دوست داشتم، دلم نمیخواست هیچوقت در مورد خودم و کارم بنویسم، ولی بعد از اینکه در مورد عشق نوشتم و بعد دنیای سردِ دیجیتال و پیچیدگیهای عاطفیِ جامعهی امروز و . و . و . همه مطالب تکراری و شبیه بههمی که هر روز داریم تو ویرگول میخونیم، دیگه حس کردم چیزی برای نوشتن ندارم، چون نوشتههام همیشه گره خورده به دنیای کاریم؛که از زندگی شخصیم جدا نیست.
و متاسفانه تصمیم گرفتم اینجا هم از دنیای کاریِ خودم بنویسم.
البته به عنوان یک ناشناس...
خاطرات تلخ و شیرین از سالهایی که در سینما زندگی کردم. شکستم، رشد کردم ، زمین خوردم و هر بار سعی کردم قویتر از قبل ادامه بدم...
قصدم سیاهنمایی از سینمای امروز نیست؛ چون با همهی سختیهاش، توی این سالها همیشه خونهی اول من بوده و هست. و هر خونهای شادیها و غصههای خودشو داره.
امیدوارم خاطراتم برای اون دسته از عاشقان سینما که هیچوقت نتونستن به این خونه راه پیدا کنن و جزو افسوسهای زندگیشونه، خصوصا در حرفهی بازیگری، تصویر واقعیتر و ملموستری بسازه و دریچهای به واقعیتهای پشت پرده باشه...