ویرگول
ورودثبت نام
Mantra
Mantra《مرا در حرف‌هایم پیدا کن》
Mantra
Mantra
خواندن ۲ دقیقه·۱۹ روز پیش

نامه‌ای به بابا لنگ‌دراز؛ در عصر تردید

هجرتِ خاکستری در آغوشِ مِه
هجرتِ خاکستری در آغوشِ مِه

بابا لنگ‌دراز عزیزم، سلام؛

راستش را بخواهید، امروز اصلاً دلم نمی‌خواست برایتان نامه بنویسم. داشتم فکر می‌کردم وقتی زمین زیر پای آدم می‌لرزد، آدم چطور می‌تواند مداد را صاف روی کاغذ نگه دارد؟

یادتان هست همیشه از خوشبختی‌های کوچک برایتان می‌گفتم؟ از سیب‌های قرمز و جاده‌های سرسبز؟

بابا، امروز وقتی آن صدای وحشتناک بلند شد، من داشتم به گلدانِ کوچکِ لبه‌ی پنجره آب می‌دادم که در یک آن همه‌چیز لرزید. می‌دانید چه چیزی بیشتر از آن دلم را لرزاند؟ وحشتِ گربه‌ی پیرِ توی کوچه که به زیر ماشین پناه برد و گنجشک‌هایی که انگار راهِ آسمان را گم کرده بودند. آن‌ها که مرزها را نمی‌شناسند بابا، پس چرا باید این‌طور از ترس بر خودشان بلرزند؟

من همیشه فکر می‌کردم دنیا آن‌قدر بزرگ است که همه‌ی ما در آن جا می‌شویم. اما حالا می‌بینم انگار آدم‌ها شبیه بچه‌های لجبازی شده‌اند که می‌خواهند تمامِ باغچه را فقط برای خودشان بردارند؛ یادشان رفته که اگر برای صاحب‌ شدنِ زمین، گل‌ها را لگد کنند، دیگر چیزی برای بوییدن باقی نمی‌ماند.

وقتی این‌همه سیاهی و خرابی دور و برم می‌بینم، دیگر دلم نمی‌خواهد با مدادرنگی‌هایم یک خورشیدِ زردِ قشنگ بکشم.

راستی بابا، شما که همیشه از دور مراقبید، به نظرتان صلح لایِ کدام کتابِ تاریخ قایم شده که هر چه می‌گردیم پیدایش نمی‌کنیم؟

دیشب که برق‌ها رفت و اتاق تاریک شد، یک لحظه فکر کردم سایه‌ی بلندتان را روی دیوار دیدم؛ اما آن فقط سیاهیِ پرده بود که با لرزیدنِ شیشه‌ها، مدام جابه‌جا می‌شد. آن لحظه اصلاً شجاع نبودم بابا، دلم می‌خواست پشتِ سایه‌ی بلندِ شما قایم شوم و گوش‌هایم را بگیرم.

می‌خواستم برایتان از شکوفه‌ها بنویسم، اما مدادم انگار لجباز شده و فقط بلَد است بنویسد «فردا». فردایی که نمی‌دانیم به رنگِ آرامش است یا به رنگِ شعله‌های آتش.

بابا، کاش مدادرنگی‌هایم آن‌قدر تمام‌نشدنی بودند که می‌توانستم روی تمام دیوارهای این دنیایِ ترسیده بنویسم: صلح، بهار، خانه.

بابای عزیزم
من دیگر به چیزهای خیلی دور و بزرگ فکر نمی‌کنم؛ فقط دلم می‌خواهد فردا که بیدار می‌شوم، گنجشک‌ها دوباره روی لبه‌ی پنجره بنشینند و صدایِ بال‌زدنشان را با صدایِ چیزی اشتباه نگیرم.

مراقبِ سایه‌تان باشید؛ این روزها دنیا خیلی تاریک شده و من می‌ترسم در این سیاهی، سایه‌ی امن شما را گم کنم.

دوستدار همیشگی شما، جودیِ عصرِ تردید


صلح جهانیدنیای امروزنوستالژیادبیات
۳۹
۱۳
Mantra
Mantra
《مرا در حرف‌هایم پیدا کن》
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید