می ترسم انقدر ادامه دار بشه که عنوان۳و۴ رو هم بنویسم، نه چون بخاطر اینکه درک بیشتری نسبت به قطعی پیدا میکنم، بلکه دلتنگی بیشتر تو قلبم رخنه میکنه:)

چندروزه که از عزیزترین آدمای زندگیم خبری ندارم، شما میخونی چندروز، ولی واسه من چندساله...نمیدونید وقتی همه راه هارو امتحان میکنید و باخودتون میگید: آره الان بهش پیامک میفرستم؛ و ناگهان:پیامکم قطعه!...چه حس بدیه:) بن بست کامله آقاجان!و این بین هربار که با کسی تماس میگیرم، تا وقتی صدای آشنایی، دلم رو از دلتنگی جدا کنه و قلبم رو گرم کنه، استرس در دسترس نبودن، خاموش بودن یا برنداشتن، من رو میکشه:)

قرار بود برات تِتو رو ببافم و کامل کنم تا کلکسیون میازاکیمون رو به قول خودت تکمیل کنی. هربار که میگفتی، در حالیکه اینترنت هم بود؛ پشت گوش مینداختم و میگفتم حالا تا فردا...حالا تا هفته بعد...چیست انسان؟چه میدونستم که فرداش حتی نمیتونم برات یه سلام بفرستم؟میپرسی پشیمونم؟آره خیلی، من خیلی پشیمونم، من میدونمبالاخره اینترنت وصل میشه و نمیخوام بزرگش کنم ولی الان، الان که حتی یه پیامک نمیره و نمیاد، تو فکر میکنی این تو قلب من سنگینی نمیکنه؟فکر میکنی بارها این کلیشه تو ذهنم نیومده که کاش بیشتر به همه عزیزای راه دورم میگفتم که دوسشون دارم و دلتنگشونم؟ اصلا تو میدونی ابراز دلتنگی، خودش تسکین قلبه؟آهای کسی که دستت رو دکمه قطعیه، اصلا میدونی تپش قلب بر اثر بی خبری چه میکنه با آدم؟ شایدم تو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانی؟

شدم عین بیسیم چیها! الو..الو..صدام میاد؟الو...میشنوی؟آنتن پرید!دیگه حتی اگه بخوامم نمیتونم به بالاترین نقطه هرم مازلو فکر کنم، خودشکوفایی؟ چی هست اصلا...وقتی خودتو بین خبرای گرونی، تورم، قطعی اینترنت، فقر و... گم میکنی، حتی وقتی یه اینترنت کم سرعت برای دانلود یه مقاله نداری یا حتی یه دیکشنری آنلاین برای جستجوی چندتا اصطلاح انگلیسی، خودشکوفایی خودش اینجا محوطه رو ترک میکنه...زندگی ما چه بخواهیم وچه نخواهیم، با اینترنت گره خورده، یه اختلال کوچیک هرروزه در این اینترنت، کلی از کارهای مارو به تعویق مینداخت، چه برسه قطعی چندهفته ای!این وسط دلم پیش کنکوری ها هم هست، با سلول به سلول بدنم میتونم درکشون کنم، وقتی ذهنت آشفته اس و تمرکز کردن یه شوخی قشنگه، از طرفی مشاورای کنکور: الان وقت سبقت گرفتنه، و وای که چه استرسی میفته به جون آدم:)

چندین روزه که از سین خبری ندارم، آخرین باری که بیمارستان شیفت بود، باهم حرف زدیم و بعدش؟ تا صبح میتونم صدتا از این بی خبری ها مثال بزنم آقاجان!
همه اش از فرصت های از دست رفته حرف نزنیم، بذارید بگم که چقد خوشحالم برای نرگس کتاب مورد علاقه اشو هدیه گرفتم، چقدر خوشحالم که دوتا از کتابای خوبمو به نونوش قرض دادم تا بخونه، چقدر خوشحالم که چهارسال تابستونام رو در کنار قشنگترین بچه های دنیا بودم و بهشون درس دادم، خوشحالم با اینکه تِتو رو براش نبافتم، ولی شخصیت توتورو رو بافتم و خوشحالم که حتی برای سه ماه، سیاه قلم کار کردم، و میخوام به خودم قول بدم که حسرت های زندگیم کمتر شه، بشه که نخوام بعد هر قطعی و بی خبری، حسرت بخورم یا حداقل کمتر باشه؛خوبه یکمم کلیشه ایش کنم و بگم: قطعی اینترنت بهم یاد داد...☝🏻



امروز تنها چیزی که خوشحالم کرد، دیدن رها و فاطمه و نامه های قشنگشون بود، و من چه انسان خوشبختیم وقتی میبینم خاطرات خوبی برای آدم کوچولوها به جا گذاشتم که میان دم در خونه، و بهم نامه و هدیه میدن:)انگار دارم یکمی میس هانی میشم^-^

وقتی اینترنت بود، اکثر شبها باهم قرار میذاشتیم، تا میون این همه دغدغه، فیلم یا انیمیشن ببینیم. حین دیدنش، بهم پیامک میفرستادیم:
+دیدی اونجا چیشد؟
-من حس میکنم شخصیت اول فیلم قهرمانه
یادته شبی که فرانکشتاینو دیدیم وگفتم عاشق لباسِ قرمز مامانش شدم، گفتی میخرمش یا یادته گفتم من با دیدن این فیلم دلم باز رفت پیش پزشکی و گفتی تو با مهربونیت حال خیلیارو خوب کردی و میکنی، کم از یه دکتر نداری خانوم معلم!و من همونجا آئورتم پر از✨🪄شد:) یا وقتی با دیدن کی کی عاشق جارو جادوییش شدم، گفتی نمیدونم چجوری ولی میسازمش، حق بده الان نتونم بخوابم، حق بده که نتونم یه کلمه هم برای امتحانام بخونم، آزمون روان شناسی کاربردی برای معلمان وقتی خود معلم روانش آزرده شده، به چه کار آید؟


بهار نزدیکه، بهار خانوم میشه امسال باهامون یکم،فقط یکم مهربون تر باشی؟ میشه امسال کمتر دلتنگ باشم؟دلتنگ همه چیزهای خوبی که در دوردست ها سکونت دارند؟باباجان خواسته خیلی بزرگی نیست واقعا:)


بازم یه نامه پراکنده و عجیب در ویرگول و باز هم دلتنگی برای کسانی که ندارمشون و نوشته پراکنده ای که خودم میفهمم ناگفته هاش بیشتر از گفته هاشه:)
_از روزها و شب هایی که خیلی دلتنگ و خاموش بودم(۲)