دختر3

دخترم باور کن روز و شب هایم را در تو آغاز میکردم تا هیچوقت مرا فراموش نکنی

چقدر خودم را فراموش می کردم تا از شرجی رفتارم نان حلالی برایتان بیاورم

دخترم تا فهمیدم گل سرخ را دوست داری

باغ وجودم را به چشمانت هدیه کردم

دخترم یادت هست در سفر هایی که با تو و مادر خیلی عزیزت داشتم

تو را روی بال هایم نگه می داشتم

باور کن از هر چه داشتن و نداشتن ام را

با نگاهت تقسیم می کردم

دخترم اولین باری که بدنیا آمدی در خیابان فکر شب تا رسیدن قدم میزدم

تا روی قشنگ و زیبایت را صبح با اذان خدا ببینم

دخترم اشاره فدا کاری هایت را در لوح سرنوشت برای آخرتم نوشتم

دخترم مرا به خوبی های خودت خوب یادم کن

تا دنیا بداند چه دختر نازی و مهربانی داشتم

دخترم فردایی هست امروز که تو را روی برگ

زندگی ام نوشتم خواستم یادی از تو بر زبان آورده باشم

هر چند لیاقت نگه داری ات را با نام و یاد خدا

بر جانم جاری کردم

خواستم گوشه ای ذره ای از همه خوبی هایی که خداوند به تمام دختران دنیا داده است

یادی از تو کرده باشم

دخترم به تمام باور ها گفتم

دخترم را دوست دارم

الهی امین