9به یاد تمام جنگل ها
برای نخل ها شعری نسروده ام
ریشه از ریشه جدا نمیگردد
تا تبر نخواهد
باز میگویم برای توی ای
کنار
درخت برگ افشان
کنار برایت چه بگویم
به کجای این سرزمین اجدادی
نظر میکنم
به یاد سرو کاج به این همه زیبایی
سر خم میکنم
شماکه می بینید و می دانید
بگویید
زال زالک ها این درختان ظریف
در کنار ستان باغ های تنومند
روز را چگونه به شب می رسانند
مات و مبهوت شده ام
گردوها در کنار این همه درخت
انارو زرد الو و هلو
بااین همه شکوه زمین تا به آسمان
شکوفه زده
سیب و پرتقال وانبه و انگور
بیا راستش را بگو در ابن جمال
وصف ناپذیر
درکنار اینهه عظمت خداوند
سر به سجده شکر زده
تا به ابد و ادب چگونه
قدر دانی می کنند
اگر در این فهم کوچک یادی از کل درختان و میوه و گل ها ی زمین و زمان به زبان قاصر حرفی زده نشد
به حلالیت و بزرگی تان مرا حلال کنید