ویرگول
ورودثبت نام
Ali mehraban
Ali mehrabanدر مسیر نوشتن
Ali mehraban
Ali mehraban
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

زیر سایه جنگ

روزها خاکستری است. با کرختی در اندام ها و تلخی در دهان برمی‌خیزم. نیمه دوم زندگی است. زمان سریعتر می‌گذرد و احساس میکنم برای انجام هرکاری دیر است. ولی شعله‌‌ی کوچک اشتیاق در وجودم سوسو میزند. مدام در گوشم صدایی زنگ می‌زند: بالاخره میتوان امیدوار بود. کافی است کوچک قدم برداری و امیدوار باشی. بعد جمله ای از گلشیری را بلند میخوانم. هر صبح بلند می‌شوم، پیراهن می‌پوشم و کروات و امیدواریم را..

اخبار روزانه مغزم را به تکه های کوچک تقسیم می‌کند، زیر شکمم، درست در روده هایم اضطرابی خوش رقصی می‌کند. زیر شلاق تهدیدها و اخبار بی رحمانه‌ی جنگ با خودم می‌گویم: حتما می‌شود در این روزها هم معنایی ساخت. بعد اندام لاغرم را به باشگاه می‌کشانم، خود و تمام وجودم، افکارم و افسردگی ها و ناامیدی ها و ناکامی ها را زیر شلاق تمرین سنگین ورز می‌دهم. لغزش دانه های درشت عرق و ضربان بالای قلبم یادآوری کند: هنوز زنده ای .

زندگانی ادامه دارد و این زیباست. زندگانی ا

جنگنویسندگیروزمرگیکتاب
۲
۰
Ali mehraban
Ali mehraban
در مسیر نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید