Ali mehraban·۲ روز پیشمامانمیخواهم تمام شکست ها و مشکلاتم را بندازم گردن مامان..میگن چرا تا این سن و سال ازدواج نکردی؟ میگم اگه من دوماد بشم مامان تنها میشه و تنهایی…
Ali mehraban·۲ روز پیشروزمرگی ۲۱ روزهامروز تولد شصت و هفت سالگی مامان بود. وقتی که شمع را فوت کرد چند قطره اشک از چین های ریز گوشه چشمانش روی کیک چکید. به زحمت جلوی احساساتم را…
Ali mehraban·۲ روز پیششراکتِ فاکینگ خانوادگیامروز مگسم. کلافه! گیج میخورم و به صندلی میچسپم. گاهی با سر خودم را به شیشه دکان میکوبم تا خودم را از محیط بسته خلاص کنم و به خیابان برسم.…
Ali mehraban·۳ روز پیشرحیم اقارحیم آقا میپرسه چند سالته؟ میگم سی و هفت. میگه بهت نمیخوره. اگه ریشت رو نتراشیده بودی میتونستم حدس بزنم. آدم هرچی سنش بره بالا ریش صورتش ز…
Ali mehraban·۳ روز پیشزیر سایه جنگروزها خاکستری است. با کرختی در اندام ها و تلخی در دهان برمیخیزم. نیمه دوم زندگی است. زمان سریعتر میگذرد و احساس میکنم برای انجام هرکاری د…