ویرگول
ورودثبت نام
سبا بابائی
سبا بابائیچگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
سبا بابائی
سبا بابائی
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

روزنوشت

صبح امروز انرژی نداشتم و نمی‌توانستم بفهمم چرا انقدر کسل هستم. ساعت ۷ هنوز هوا کاملا روشن نشده بود که زدم‌بیرون و تا به باشگاه برسم‌ به برنامه‌هایی که باید در طول روز انجام بدهم فکر کردم. تمرین خوبی داشتم و راضی بودم. وقتی برمی‌گشتم فقط به این فکر می‌کردم که واقعا چرا سردماغ نیستم. آقای "ب" پیام داده بود که یکی از دوستانشان دنیا را ترک گفته است. جوانی که شب سکته کرده و صبح هم درگذشته است. خبر بسیار غم‌انگیز بود.

رسیدم خانه، دوش گرفتم و چیزکی خوردم و از ۱۰ صبح به بعد نشستم سر درس و خواندن... هنوز درس جدید خوب برایم جا نیافته است، نیاز به تکرار بیشتری دارم‌.

عصر فهمیدم ماشین بالای صد تومن خرج روی دستمان گذاشته است. کمی فکر و خیال کردم و در نهایت گفتم گور بابای هر چه مال دنیاست. نباید که خودم را از بین ببریم بخاطر یک آهن پاره... می‌دانم که مالی تحت فشار هستیم اما چه می‌شود کرد دیگر کاری است که شده...

اما به این فکر می‌کنم که شاید واقعا درست است که می‌گویند زمانی که بدون دلیل خاص و روشنی حالت خوش نیست، شاید اتفاق بدی در راه است که تو نمی‌دانی، اما ضمیر ناخودآگاهت از آن خبر دارد‌.

واقعا حرف عجیبی است.

فردا شب و پس‌فردا شب شلوغ و پر رفت‌وآمد خواهد بود. جمع گریز هستم و سختم می‌شود اما ایرادی ندارد تا باشد دورهمی و مهمانی.‌‌‌..

بروم کمی داستایفسکی بخوانم و بخوابم، بسیار خسته هستم.

۲۶ آذر ۴۰۴

شبدرس
۸
۳
سبا بابائی
سبا بابائی
چگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید