ویرگول
ورودثبت نام
سبا بابائی
سبا بابائیچگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
سبا بابائی
سبا بابائی
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

سر درد

می‌شد من هم مثل تمام زن‌ها، آرامش و رهایی و زنانگی را تجربه کنم. می‌شد من هم هر صبح با آسودگی خیال بیدار شوم و هیچ نگرانیِ آزار دهنده‌ای در قبالِ مخارج و پروژه‌ها و کارهای عقب‌افتاده نداشته‌باشم و دغدغه‌های شیرین و دلچسبی مانند خرید لباسی جدیدتر و پارچ و استکان و فرشی به روزتر و نوبت مانیکور و پدیکور و رنگ مو و هزار موضوع خوشایند دیگر داشته‌باشم و حالم با پوست لطیف و شادابم خوب باشد. می‌شد مسئولیت‌های مغایر با روحیه‌ی ظریفم به عهده نگیرم و با اعصاب آرامم، چهره‌ای مهربان و خونسرد از خودم به عنوان یک خواهر، مادر یا همسر دوست‌داشتنی و یک کدبانوی نمونه در ذهن‌ها ثبت کنم تا هرکجا ترشی‌هایشان جا نیفتاد، برنج‌هایشان قد نکشید، فسنجان‌هایشان روغن نینداخت یا شیرینی‌هایشان خمیر شد، بدون مکث از من سوال کنند و برای داشتنِ فرزندی آرام و حرف‌گوش‌کن از من راهکار بخواهند. ولی من آنقدر مسئولیت‌های زمخت و طاقت‌فرسا روی شانه‌هایم ریخته‌بود و آنقدر به کارهای سخت‌تری مشغول بوده‌ام و برای تداوم داشتن و زیستن، دویده‌ام و جنگیده‌ام، که هرگز فرصت نکردم یک کدبانوی نمونه باشم و در این حیطه به کمال برسم. من به جای دستور پختی هیجانی‌تر برای مرغ و قرمه‌سبزی و پیتزا، دنبال شغل و درآمد دوم و سوم گشته‌ام و عادت کرده‌ام بیشتر در این گوشه از معادله بایستم!

من شاید ندانم فسنجان چطور به روغن می‌افتد ولی خوب می‌دانم ماه که به نیمه رسید، چطور و با چه سرعت و هراسی باید دوید و کار کرد و کم نیاورد. من شاید برنج‌های کوتاه قدی درست کنم، ولی طاقتِ بلندی در به دوش کشیدنِ رنج‌های مردانه دارم. من شاید فرصت کم‌تری برای رسیدگی به خودم و تفریح کردن و با دوستان نشستن داشته‌باشم ولی خوب می‌دانم تفاوتِ سرِ برج با آخرِ برج چیست و قسط‌های عقب افتاده چقدر ترسناکند.

من پذیرفته‌ام که از من کدبانوی خوبی در نمی‌آید و اصلا هم ناراحت نمی‌شوم که کسی دست‌پخت مرا دوست نداشته‌باشد و اصلا هم ناراحت نمی‌شوم کسی از من نپرسد اجاق گازم را با چه محلولی تمیز می‌کنم و اصلا ناراحت نمی‌شوم اگر کسی بپرسد بااین سن، چرا موهای شقیقه‌ام نقره‌ای شده و چرا از وقتِ ترمیمِ ناخنم خیلی گذشته، چرا لاک نزده‌ام یا چرا حواسم نبوده کتانی را با کت و شلوار نباید بپوشم و رنگ شالم را باید با کیفم ست می‌کردم... من پذیرفته‌ام هرکسی در این جهان هدف و مسئولیتی دارد و آدم‌ها شبیه به هم نیستند و شبیه به هم زندگی نمی‌کنند و شبیه به هم راضی و خوشحال نمی‌شوند. از کجا معلوم؟ شاید اگر من کدبانوی نمونه‌ای بودم و این دغدغه‌ها و مسئولیت‌ها را نداشتم، حالم خوب نبود و احساس خوبی نداشتم! هرچند... گاهی وسط هزارتوی رنج‌های زمانه، واقعا دلم تنگ می‌شود برای در نهایتِ آرامش "زن" بودن و به گل‌ها آب دادن و بدون فکر و خیال، خانه را گردگیری کردن و ظرف‌ها را سرِ حوصله و با وسواس در کابینت چیدن و برنج‌های قدبلند دم کردن و خورشت‌های به روغن‌افتاده پختن! گاهی واقعا دلم تنگ می‌شود برای آرام بودن و هیچ نگرانیِ ناگزیر و آزار دهنده‌ای نداشتن و با کفش‌های پاشنه‌بلند و ذهنی آرام وسط حوضچه‌ی اکنون ایستادن و دلبری کردن...

#نرگس_صرافیان_طوفان

چون خیلی خسته و داغان هستم بپذیرید امروز اینو از من

۳۰ آذر

@narges_sarrafian_toofan

دلم تنگآرامش
۶
۰
سبا بابائی
سبا بابائی
چگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید