
عکس را صبح که بیدار شدم گرفتم. دیدن آن دسته پرنده که پروازکنان در پیش چشمم در افق به پرواز درآمده بودند، بسیار حالم را خوش کردند.
کمی کتاب خواندم و صبحانه خوردم.
از آنجایی که در تلاشم تا بعد از صرف شام به جز چای و آب چیز دیگری نخورم صبح بسیار گرسنه بودم. در عجله دهانم را با چای سوزاندم. 🫠
فکر میکنم بهتر است شام را هشت شب صرف کنیم تا هفت شب. هفت زود است و قبل از خوابیدن دلم کمی ضف میکند.
باید ارادهام را قوی کنم و از حالت یویویی خارج شوم. برای رسیدن به هدفم باید ثابت قدم باشم. دست و پای بیهوده زدن است این یویویی بودن.
در هر کاری میتوان استراحت کرد. اما این استراحت باید محدود و کنترل شده باشد وگرنه زحمات ماهها تلاشتان بر باد فنا خواهد رفت.
حواست به خستگیهایت باشد. به استراحت در زمان درست.

چند ریزه کاری کوچک ولی خیلی خیلی مهم است که اگر یادشان بگیری بردهایی...
حالا یاد گرفتن چیز دیگر و انجام دادنش چیز دیگریست.
خوب حواست را جمع کن به بدنت گوش کن. دوست او باش چون اون بهترین دوست تو است. از خودت ناامید نشو و ادامه بده. عاقبت میشود آنچه باید بشود.
میخواهم لیست بایدها را معقولانه بنویسم. لیست نبایدها را هم همینطور... برای رسیدن به آن آرزو دیرین باید ثابت قدم بود. آنقدر تکرار میکنم تا ملکه ذهنم بشود.
امشب مهمان دارم و جالب است که منِ از جمع گریز خوشحالم که امشب را در جمعی کوچک و صمیمی قرار است بگذرانم.
شام قرمهسبزی درست میکنم. یک دسر هم که بار اول است میخواهم آمادهاش کنم در منو امشب دارم. نتیجه رو بهتان خواهمگفت... خیلی رژیمی نیست ولی خب خوشمزه باید باشد.
خانه تمیز است و کاری از این بابت ندارم. فقط میماند همان آشپزی که آن هم چند ساعت دیگر میروم سراغش، قبلش باید لیستم را بنویسم و کمی درس بخوانم.
پست ۱۷۴
۱۱ آذر ۴۰۴
همیشه اول کارهای واجب را انجام بده.