ویرگول
ورودثبت نام
سبا بابائی
سبا بابائیچگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
سبا بابائی
سبا بابائی
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

کافه‌ی من و خانم سین

دلم می‌خواهد یک کافه کتاب اینشکلی داشته باشم. یک خانه‌ی قدیمی با وسایل قدیمی. اتاق‌های تودرتو، طاقچه‌هایی با آئینه و شمعدان مادربزرگ‌ها، پرده‌های طوری، لوسترهای قدیمی با رنگ سبز روشن. دلم می‌خواهد با بهترین دوستم اینجا را اداره کنم. دم در یک گلفروشی بزنم که عطر گل‌هایش تا توی کافه کتاب بپیچد. آدم‌ها بیایند شاخه گلی بگیرند و با بهترین آدم‌های زندگی‌شان به گپ و گفت بنشینند. هی بگویند می‌شود چایمان را داغ کنید حواسمان پرت حرف زدن شد و چای یخ کرد. منو کافه بدون ادا و اطفار باشد و همه چیز در عین سادگی باشد. کتاب‌ها را فقط در همان کافه می‌توانید بخوانید و متأسفانه نمی‌توانیم آن‌ها را به امانت بدهیم. ولی اگر خواستید می‌توانید در یکی از اتاق‌ها بروید و با هم بلندخوانی کنید. خیلی کیف می‌دهد. ما سر چهل دقیقه و یک ساعت شما را از جایتان بلند نمی‌کنیم تا هر زمان که دلتان خواست می‌توانید بنشینید و به کارتان برسید یا اصلا هیچ کاری نکنید و فقط بنشینید. دلم می‌خواهد راحت و آسوده باشید و کافه کتاب ما را عین خانه خودتان بدانید.

راستش را بخواهید تصور کردم که این کافه را دارم و جالب است که با خانم سین تصورش کردم. او هم بود. دوست عزیزمن...

آرزوی شیرینی بود.

۱۶ مهر ۴۰۴

پست ۱۳۵

کافه کتاب
۱۰
۴
سبا بابائی
سبا بابائی
چگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید