ویرگول
ورودثبت نام
گمنام
گمنام
گمنام
گمنام
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

... افسوس

آن اسکناس های سبز رنگ، برق میزدند. بوی دستگاه چاپ می‌دادند ارزش آنها بالا بود. دیگران آروزی داشتن آنها داشتند ولی

افسوس که او علاقه به اسکناس‌ها نداشت ...

آن پیراهن رنگی زیبایی داشت متاسفم بیشتر از آن نمی‌توانم توصیفش کنم چون رنگ ها نمیدانم و چشمانم نمی تواند تشخیص دهد اما مطمئنم سلیقه هر فرد بود آن نه بلند بود ونه کوتاه چین چین های آستینش آن را شبیه به لباس اشراف زاده ها کرده بود

ولی افسوس که او علاقه نداشت‌

مهمانی بزرگی در خانه بزرگی با مهمان های ارجمند ، جذابی بود همه چیز مجلل بود. باشکوه از خوراکی های که با احترام پذیرایی می‌شد تا جمع های آنها و قهقهه های انها، تا رقص ، سور آنها . ولی

افسوس که او علاقه نداشت.

از آفتاب نگفته ام گرمایش انسان را می سوزاند اما از عشق بود دیگران می‌نشستند تا از عشق خورشید بهر

گیرند اما

افسوس که او نور اتاقش را ترجیح می‌داد

دیگران عاشق ماه بودند. آن را شاهکار خالق می‌دانستند ستارشناسان آن را معشوقه خود می‌دانستند اما

افسوس که او ستاره در نورش را را دوست داشت

جامعه شلوغ بود.بوق ماشین ها تو را از خواب خیال بیدار می‌کرد. اما شاید انرژی آور بود وقتی در جامعه به دنبال هدفشان می‌روند به تو هم انگیزه داده می شود

اما افسوس که او را از جامعه طرد کردند

در ادامه او دیگر ننوشت.:)

علاقهجامعهعشق
۴
۰
گمنام
گمنام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید