
رویای هر کودک صلح است
رویای هر مادر صلح است
کلام عشقی که بر زیر درختان می تراود
صلح است.
پدری که در غبار
با تبسمی در چشم هایش
با سبدی میوه در دست هایش
با قطرات عرق بر جبینش
که چون ترمه ای بر طاقچه خشک میشود
باز گردد
صلح است.
آن هنگام که زخم ها
بر چهره ی جهان التیام یابد،
آن هنگام که چاله ی بمب های خورده بر تنش را
درخت بکاریم،
آن هنگام که اولین شکوفه های امید
بر قلب های سوخته در حریق
جوانه زند،
آن هنگام که مرده ها بر پهلوهای خویش بغلطند و بی هیچ گلایه ای به خواب روند
و آسوده خاطر باشند که خونشان بیهوده ریخته نشده،
آن هنگام،
درست آن هنگام....
صلح است.
صلح
بوی غذای عصرگاهی ست
صلح یعنی
هنگامی که اتومبیلی در کوچه می ایستد
معنایش ترس نباشد.
یعنی آن کس که در را میزند
دوست باشد.
یعنی باز کردن پنجره،
معنی اش آسمان باشد.
صلح یعنی سور چشم ها
با زنگوله های رنگ.
آری.صلح این است.
صلح
لیوان شیر گرم است و کتاب
به بالین کودکی که بیدار میشود از خواب.
صلح یعنی هنگام که خوشه ی گندم به خوشه ی دیگر میرسد
بگوید نور. بگوید روشنی.
صلح یعنی
تاج افق، نور باشد.
آری.صلح این است.
صلح یعنی
مرگ جز اتاقی کوچک از قلبت را نتواند تسخیر کند.
یعنی دودکش خانه ها
نشانی از سرور باشند.،
هنگامی که میخک غروب،
هم بوی شاعر دهد و هم کارگر.
آری، صلح این است.
صلح
مشت های گره کرده ی مردمان است.
صلح
نان داغ بر میز جهان است.
لبخند مادر است
تنها همین
نه چیزی جز این.
آن کس که زمینش را خیش میکشد
تنها یک نام را بر تن خاک حک میکند:
صلح...، نه چیزی دیگر، تنها صلح.
بر قافیه ی فقراتم
قطاری به سوی آینده رهسپار است
با سوغات گندم و رز.
آری. صلح همین است.
ای برادران من!
تمام عالم و امیالش
تنها در صلح نفسی عمیق میکشد.
دستانتان را به ما دهید، برادران.
آری.صلح همین است.
سروده : یانیس_ریتسوس ، شاعر یونانی .

امروز بزرگترین آرزویتان چیست آفای ریتسوس ؟
آرزویم این است که روزی دنیا آرام، بیدغدغه و صلحآمیز شود؛ با تمام توانمان؛ و هرکداممان از موضع و جایگاه خود، هر کدام از جانب خود جهان را از وقوع یک جنگ هستهای که برای سیارهمان فاجعهآمیز است، باز داریم؛ و ما همه انسانها، همه سرزمینها، همه نژادها، همه با هم برای بهبود زندگی تمامی دنیا به مشارکت و همکاری بپردازیم.
برگرفته از مصاحبه فریدون فریاد با ریتسوس ، از مجله سخن


ترجمه از #بابک_زمانی