ویرگول
ورودثبت نام
خمول
خمولخدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار ?
خمول
خمول
خواندن ۴ دقیقه·۸ روز پیش

شکفته شد گل( حَمرا) وگشت بلبل مست ،،صلای سرخوشی ،ای صوفیان باده پرست!

گل حمرا
گل حمرا

(حمیرا ) دختربچه ای که علیرغم نامش ، نه  سرخ و سفید بود و نه موهای قرمز رنگ داشت بلکه  پهنای صورت عروسکی و بانشاطش ، پر از  لکه هایی بود که آفتاب سوزاننده  تابستون  بهش هدیه داده بود و گویا هر روز تکه ای از این هدیه سوزان توی چشمهای حمیرا ذخیره شده بود ، بطوری که نگاهش پر از گرما و سر زندگی بود ، برخلاف موقعیتی  که حمیرا و خانواده تنگدستش داشتن و این یه پارادوکس دلپذیر بود که باعث شد نقاشیش رو برای همیشه نگه دارم ، گفته بودم (بهار ) رو نقاشی کنید و نقاشی ( حمیرا ) همون برق چشمای سیاهش  بود که با رنگای درخشان  تبدیل شده بود به گل و گلدون . امروز که حافظ میخوندم تا چیزی در خور کتابت مشق خط پیدا کنم لای دیوان حافظ، نقاشی (حمیرا ) رو پیدا کردم ،درست جایی بود که باید باشه ،غزل شماره ۲۵  ، بهتر از اون نمی شد .

نقاشی حمیرا لای دیوان حافظ 👆💖
نقاشی حمیرا لای دیوان حافظ 👆💖

غزل شماره ۲۵ دیوان حضرت حافظ 👇

شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست

صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست

اساسِ توبه که در محکمی چو سنگ نُمود

ببین که جامِ زُجاجی چه طُرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاهِ استغنا

چه پاسبان و چه سلطان، چه هوشیار و چه مست

از این رِباط دو در، چون ضرورت است رَحیل

رِواق و طاقِ معیشت، چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی، به حکمِ بلا بسته‌اند عهدِ الست

به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستی‌ست سرانجامِ هر کمال که هست

شکوهِ آصِفی و اسبِ باد و منطقِ طیر

به باد رفت و از او خواجه هیچ طَرف نبست

به بال و پَر مرو از ره که تیرِ پرتابی

هوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشست

زبانِ کِلکِ تو حافظ چه شُکرِ آن گوید

که گفتهٔ سخنت می‌برند دست به دست

شرح مختصر غزل به زبان خودمونی : 👇😊

حافظ جان ، توی این غزل ، اونایی رو که زندگی رو خیلی جدی گرفتن ،دعوت میکنه به یه بازنگری . میگه اولا (توبه) هرچقدر هم که سخت و محکم باشه ،همیشه احتمالش هست توسط یه جام شیشه ای شراب  که خودش نماد طرافت و شکنندگی هست بشکنه .

دوم اینکه برای خداوند فرقی نمیکنه که توبه شکن ، چه مقام و جایگاه دنیوی داره ، همه آدمها پیش اون یکسان هستن وهمیشه امکان بازگشت وجود داره .

سوم اینکه توی دنیایی که مثل یه کاروانسرای دو در میمونه و هر کسی که از یه در وارد میشه از در دیگری حتما باید خارج بشه و همه مون مسافر و رهگذر هستیم ،دلیلی نداره برای یه سفر کوتاه و اتراق کردن توی یه مکان موقت اینقدر خودمون رو  گرفتار حاشیه کنیم .

از همون  لحظه ای که قرار بوده وارد این دنیا بشیم خدا بهمون گفته  که:  آیا حاضری وارد مقوله ( رنج بردن ) در ازای زندگی دنیوی بشی ؟ و ازبندگانش پیمان گرفته که بعدا غافل نشن و خدا رو از یاد نبرن و هر زمان که ما اعلام آمادگی کردیم مثل انیمیشن ( روح ) یه نفر از پشت هولمون داده افتادیم وسط ماجرا و حالا که اینجاییم ،اینقدر غرق دنیا شدیم که یادمون رفته کی و کجا بودیم و چه پیمانی رو امضا کردیم ؟! الکی حرص و جوش میخوریم واسه چیزی که داریم و اونی که نداریم، در صورتی که آخرِ آخر هر  موجودی حتی بهترین و کامل ترینش رفتن و بجا گذاشتن همه چیزه .

اینجای قضیه حافظ از  مُلک وپادشاهی و  قدرت  حضرت سلیمان و فهم زبان  پرندگان وقدرت تسخیر بادها سوال میکنه که الان اینا کجا هستن ،چی شدن  ؟ و توصیه میکنه که  قدرتهای دنیوی و مادی رو خیلی نباید جدی گرفت همون طور که یه تیر پرتاب شده تا یه جایی بالا میره بعد سقوط میکنه .

بعد هم شکر میکنه که سخنان شیرینش دست بدست میگرده ، والا که شکر هم داره .

پ ن : بلی به حکم بلا بسته اند الست ، اشاره است به آیه شریفه ۱۷۲ سوره اعراف و پیمانی که خدا از بندگانش میگیره .

پ ن : پ ن : (حمیرا ) به معنی( سرخ رو)  از (حمرا)  گرفته شده و (حمرا)  یعنی قرمز و (گل حمرا)  یعنی گل سرخ یا رز قرمز .بنابر یک افسانه، گل سرخ در بهشت عدن به رنگ سفید بوده و هنگامی که حوا اونو می بوسه ،رنگش قرمز شده و تا به حال به همون  رنگ باقی مانده است.

پ ن : شرح و تفسیر کامل این غزل رو در سایت ( یک پزشگ ) میتونید مشاهده کنید با این آدرس :

https://www.1pezeshk.com/archives/2025/12/%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%b4%da%a9%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af-%da%af%d9%84-%d8%ad%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1.html

حمیراگل سرخبهار
۶
۰
خمول
خمول
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار ?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید