ویرگول
ورودثبت نام
زهره آهی
زهره آهیسلام! من کسی هستم که کنجکاوی هیچ‌وقت ولم نمی‌کنه. هر چیزی که یاد می‌گیرم، دوست دارم با بقیه هم به اشتراک بذارم. این وبلاگ دفترچه‌ای از تجربه‌ها، ایده‌ها، یادگیری‌ها و گاهی هم دغدغه‌های روزمره منه.
زهره آهی
زهره آهی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

مادرانه

# وقتی دنیای «من» تبدیل به «ما» می‌شه

تا قبل از اون لحظه‌ی جادویی، فکر می‌کردی «مادر» یه کلمه‌ی خشک و رسمیه که فقط تو شناسنامه‌ت نوشته شده. فکر می‌کردی داری یه بچه به دنیا میاری، مثل یه پروژه‌ی بزرگ، ولی نمی‌دونستی که داری یه «مادر» می‌شی! انگار تا قبل از اون، قلبت یه اتاق خالی بود که هنوز کسی توش زندگی نمی‌کرد.

- **قبل از تولد** فقط یه زن بودی که منتظر یه اتفاق بود، بدون اینکه بفهمی این اتفاق چقدر می‌تونه تو رو تغییر بده.

- **لحظه‌ی بیداری** اون لحظه‌ای که دستت رو روی شکمت گذاشتی و یه ضربه‌ی ریز حس کردی، انگار یه کلید توی قفل وجودت چرخید. فهمیدی که دیگه فقط مال خودت نیستی.

- **عشق بی‌قید و شرط** فهمیدی که عشق یعنی چی! یعنی یه حسی که می‌تونه ترس‌هات رو آب کنه و بهت قدرت بده که حتی اگه دنیا هم به آخر برسه، از اون موجود کوچولو محافظت کنی.

حالا حس، یه دنیای جدیده که هیچ‌وقت نمی‌کنی.

دنیاعشقمادر
۵
۰
زهره آهی
زهره آهی
سلام! من کسی هستم که کنجکاوی هیچ‌وقت ولم نمی‌کنه. هر چیزی که یاد می‌گیرم، دوست دارم با بقیه هم به اشتراک بذارم. این وبلاگ دفترچه‌ای از تجربه‌ها، ایده‌ها، یادگیری‌ها و گاهی هم دغدغه‌های روزمره منه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید