نجوای واژه ها·۲ ماه پیشرمان: شریک دل- پارت اولآن روز از طلوع صبح، عمارت رضا بوی جنبوجوش و تشریفات گرفته بود. پردههای بلند سفید از دور مثل موج در نسیم تکان میخوردند و صدای خدمتکارها ا…
نجوای واژه ها·۲ ماه پیشدلنوشته- یادگارمیخواهم بنویسم از درد هایم از بغص هایم از صدای گرفته ام از گریه های شبانه اماز هق هق های پنهان شده در خواب هایم میخواهم بنویسماز چرخه روزگ…
نجوای واژه ها·۲ ماه پیششریک دل-پارت دومدرهای بلند و منبتکاریشدهی عمارت آرام باز شد.اول صدای همهمه برید، بعد نگاهها چرخید. فرهاد وارد شد.کت مشکی خوشدوختی به تن داشت، ساده ام…