گاهی از حماقت هایم چنان آزرده خاطر میشوم، که اگر میتوانستم دست خودم را دور گردنم حلقه میکردم تا گردنم میشکست.!!!
اما چه حیف که دستم قدرتش را ندارد ،
امتحان کنید من همین الان که مینویسم امتحانش کردم درد دارد اما گردن قوی است.
من هم مانند دیگران اشتباهات فاحشی کرده ام.گاهی توانستم شانه خالی کنم و تقصیر دیگری بندازم،وخودم را از مهلکه خارج کنم،اما باید با مسئولیت کارهایتان بلاخره روبه رو شوی، اغراق نمیکنم که بزدل ترسو یا شجاع ام اما چه کارهای که نکرده ام و چه مکافات های که نکشیده ام. شاید این نظر من باشد که بسیاری در کهولت سن دچار حسرت سن میشوند و غم زمان را سوگی بر دلهایشان بگذارند اما من در همین طلوع جوانی یاد خاطراتی نه چندان دور میافتم گاهی وحشت سرتا پای وجودم را میگیرد نکند یادآوری هایم را فراموش کنم در میان اشک ها و لبخند های گذر میکنم که دوستشان داشتم و دیگر حضورشان را کنارم احساس نمیکنم .
تاکنون برایتان پیش آمده که خطای را چندین بار تکرار کنید؟
من مدت هاست که با بیدار شدنم از خواب و در شب به خواب رفتنم مرتکبش میشوم شاید خودتان بدانید چه میگویم .
سپاس که رویاها و خوابهایم هنوز به خودم تعلق دارند ، درس گرفتن از اشتباهات به کلیشه ای نمادین بدل شده، تا ما به سراغ جسورانه ترین آرزو هایمان برویم و داغی بزرگ به پیشانیمان بخورد .
اما زمانی که شما قادر به درک کردن حقایق باشید اما هنوز هم میل به خطا در شما باشد این وحشتناک است
اشتباهاتمان مارا وامیدارند که از خود هیولای بسازیم در مقابل خطاهای آینده یک مکانیزم دفاعی اما با تکرار خطا فقط هیولای درونمان قوی تر میشود