کلمات گاهی کشندهاند، به خصوص وقتی برای مدت طولانی در گلو حبس شوند. من مینویسم تا از سنگینیِ این کلمات رها شوم. گاهی از دردِ دیگران میگویم و گاهی از پیچوخمهای ذهنِ خودم.
همیشه این سوال ذهنم را درگیر کرده بود: «آیا نوشتههای من، فقط باید در کنجِ تنهاییِ خودم بمانند؟» حقیقت این است که ما در مواجهه با خودمان، همیشه منصف یا بینا نیستیم. به دنبال جایی میگشتم که بتوانم بدونِ نقاب، خودِ واقعیام را بنویسم. مسیرم به ویرگول رسید. جایی که دیدم کلماتِ دیگران، چقدر بیریا و صادقانه حرف میزنند و این مرا به سمت نوشتن سوق داد.
امروز، با کولهباری از کلماتِ ناگفته، اولین قدم را در این مسیر برمیدارم. خوشحالم که حالا من هستم، شروعِ این مسیر، و نگاهِ شما.