هانیه·۱۹ روز پیشبه رنگِ نبودنآه که در خیال بودن چه آسان است؛ آنجا که خورشیدِ وهم تابان است و دنیا به کام. اما چه دردناک است سقوط از این بلندیِ خیالی به سردیِ واقعیت؛ جا…
هانیه·۲۰ روز پیشماجرای سیصد هزار تومانماجرای عجیبی این هفته برام پیش اومد که ذهنم رو حسابی درگیر کرده.
هانیه·۲۲ روز پیشمن با خودمشب است و من در تاریکی گم شدهام، گویی در اقیانوسی بیانتها شناورم. ذهنم به دنبال باریکهای از نور میگردد، اما کجاست؟ پنجرههای ذهنم رو به…
هانیه·۲۴ روز پیشآغازِ نوکلمات گاهی کشندهاند، به خصوص وقتی برای مدت طولانی در گلو حبس شوند. من مینویسم تا از سنگینیِ این کلمات رها شوم. گاهی از دردِ دیگران میگوی…