به نام او که سرچشمه هستی است☝🏼

من از شب نترسیدم، ای ماهِ من
که در من تویی، روشنیگاهِ من
نفس میکشم در هوای یقین
که فردا شکوفاست، همچون زمین
غم آمد ولی، سنگِ دل وا نشد
که نومیدی در چشمِ دنیا نشد
چراغی درونِ دلم زنده ماند
که از موجِ ظلمت، نترسنده ماند
یکی شعله در سینه بیدار ماند
چراغی که از عشق، سربار ماند
نه تاریکی از من رباید سکون
نه خاموش گردد دلِ سرنگون
نه طوفان توانَد زِ من کم کند
که خورشید ایمان، به دل دم کند
من آن خاکم، از آسمان پرورم
که بیشور، اما پر از باورم