ویرگول
ورودثبت نام
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

نامه ای به دنیا

می دانم که در این لحظه اگر به صورت یک شخص می دیدمت صورت زیبایت را به تف و خون آغشته می کردم. ولی عیب از تو نیست. از چیست خودم هم نمی دانم. دلم می خواهد کینه همه زندگی های از دست رفته تاریخ را بر سرت خالی کنم. همه رنج ها همه پوچی ها همه لذت های زودگذر و فریبنده همه دروغ ها دروغ هایی که تو گفتی و ما باور کردیم. می دانی که من روح ضعیفی هستم. می دانی همه می دانند من خسته ام از این تکرارهای بی حاصل و شاید حتی خسته برای دریافت چیزی ارزشمند و نامطمئن برای مردن. می دانم این نیز بگذرد ولی نمی خواهم بگذرد کاش نگذرد دلم می خواهد به یک شاخه چنگ بزنم یک چیزی که ارزش داشته باشد. نمی خواهم دیگر فکر کنم امروز را چطور بگذرانم می خواهم بگویم چرا باید امروز را بگذرانم؟ هی دنیا !من دلم معنا می خواهد احساس خوب نمی خواهد.

پ.ن:امروز نوشتم فقط برای تخلیه وگرنه اگر به دنیا نامه بنویسم چیزهای بیشتری خواهم نوشت.

دنیاخودکشیمعنارنجلذت
۰
۰
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید