
آیا تا حالا فکر کردی شاید رابطه ما با آدمهای مهم زندگیمون قبل از تولد بسته شده باشه ؟ حتماً شما هم در شبکههای اجتماعی با پستها و مطالبی درباره آسترولوژی ، طالعبینی ، ارتعاش ، قانون جذب و فرکانس برخورد کردهاید. مفاهیمی که روزبهروز بیشتر در گفتوگوهای روزمره و فضای دیجیتال جای خودشان را باز میکنند. کاربران از مدیتیشن میگویند، از چاکراها، ارتعاشات مثبت، و تلاش برای رسیدن به آگاهی بالاتر.
در میان این موج با مفهومی نسبتا جدید و جذاب به نام قرارداد روح مواجه شدم . ایده ای که ذهنم را به شدت درگیر کرد . بر اساس این دیدگاه هر فرد پیش از تولدش ، در جهانی غیر مادی و ماورائی ، قراردادی با خودش یا جهان می بندد که در آن مشخص می شود که با چه شرایطی قدم به دنیای مادی بگذارد ، چه مسیری را طی کند و چه رنجها یا دستاوردهایی را تجربه کند.
اما آیا واقعاً ما پیش از تولد، به طور آگاهانه تصمیم گرفتهایم که در فقر بزرگ شویم؟ بیمار شویم؟ یا حتی در کشوری زندگی کنیم که فرصتهای رشد محدود و عدالت اجتماعی کمیاب است؟ این نگاه، میتواند هم امیدوارکننده باشد و هم نگرانکننده. بیایید آن را از دو زاویه بررسی کنیم.
در نگاه اول، ایدهی "قرارداد روح" میتواند آرامشبخش و حتی معنابخش باشد . اینکه انسانها صرفاً قربانی شرایط نیستند، بلکه خودشان – در سطحی عمیقتر – این مسیر را انتخاب کردهاند. این دیدگاه در بسیاری از مکاتب معنوی مثل بودیسم، هندوئیسم و... هم دیده میشود.
شاید ابتلا به بیماری، از دست دادن عزیزان یا تحمل فقر، در سطح مادی سخت باشد ، اما در سطح روحی ممکن است مسیر بیداری ، آگاهی و تعالی باشد.
اگر روح ، مسیرش را از قبل انتخاب کرده باشد ، یعنی ما قربانی نیستیم ؛ بلکه بازیگرانی هستیم که نقشمان را در یک نمایش بزرگتر ایفا میکنیم.
این نگرش میتواند به انسان کمک کند تا پذیرش بیشتری نسبت به رنجها و ناملایمات داشته باشد و از دل تاریکیها معنایی برای ادامه دادن پیدا کند.
اما از سوی دیگر، همین نگاه میتواند بسیار خطرناک و گمراهکننده باشد، به ویژه زمانی که در خدمت نابرابری اجتماعی و بیعدالتی قرار میگیرد.
آیا واقعاً کسی که در یک خانواده فقیر به دنیا آمده و با تبعیض ، فساد ، یا بیماری دست و پنجه نرم میکند ، خودش این مسیر را انتخاب کرده؟ یا این فقط روایتی برای توجیه وضع موجود است؟
گاهی این باورها، آگاهانه یا ناخودآگاه، تبدیل میشوند به راهی برای شانه خالی کردن از مسئولیت اجتماعی مثلاً:
«فقرا کارمای کارهای بد را پس میدهند.»
«او باید این رنج را تجربه کند تا روحش رشد کند.»
«من مسئول نیستم، سیارات اینطور چیده شدهاند.»
در چنین شرایطی، افراد نه تنها برای تغییر ساختارهای ناعادلانه تلاشی نمیکنند، بلکه وضع موجود را مقدس جلوه می دهند.
یکی دیگر از باورهایی که با این نگاه در هم تنیده شده، آسترولوژی یا همان علم ستارهشناسی معنوی است. بر اساس این دیدگاه :
تاریخ، ساعت و مکان تولد انسان، جایگاه سیارات و ماه و خورشید در لحظه تولد، همگی در شکلگیری شخصیت و مسیر زندگی فرد اثر دارند.
اما سؤال مهم این است :
اگر حرکت سیارات سرنوشت ما را تعیین میکند، پس چرا افراد زیادی با زمان تولد مشابه، تجربههای کاملاً متفاوت دارند؟
و چرا همیشه به نظر میرسد که «برخی از ما بهتران» دقیقاً در بهترین زمان و تاریخ متولد میشوند و زندگیشان مملو از رفاه، قدرت و لذت است؟
آیا آنها هم قرارداد روحی خاصی امضا کردهاند؟ یا اینها فقط سازوکارهای دنیای مادیست که دارد خودش را به شکل باورهای معنوی باز تولید میکند؟
در نهایت، شاید پاسخ مطلقی برای این پرسش وجود نداشته باشد.
شاید زندگی ما ترکیبیست از عواملی خارج از کنترل (مثل محل تولد، ساختارهای اجتماعی، ژنتیک) و عواملی درونی و قابل تغییر (مثل آگاهی، انتخابها و واکنشهایمان به شرایط).
میتوان گفت:
اگر قرارداد روحی وجود داشته باشد، معنایش این نیست که باید منفعل باشیم.
اگر هم وجود نداشته باشد، باز هم باید مسئولانه و آگاهانه تلاش کنیم برای بهتر شدن فردی و جمعی .
و مهمتر از همه اینکه :
اگر تو امروز بدون هیچ پشتوانهای ، در این جهان نابرابر، در حال تلاش هستی، این به معنای شکست نیست ؛
این معنای واقعی ارزشمندی توست.
قدرت تو در این است که هنوز ادامه میدهی. هنوز میپرسی. هنوز میخواهی بفهمی و درک کنی و مفید باشی.
پس لطفاً فراموش نکن :
تو بهترین هستی .
قدر خودت را بدان .
و اگر گاهی حس تنهائی میکنی، این نه نشانه ضعف، بلکه سندی است بر قدرتت برای ایستادن در جهانی که خیلیها فقط نظارهگرند.
دوست دارم نظر شما را هم بدونم:
آیا شما به این ایدهها باور داری؟