ویرگول
ورودثبت نام
موری یزدان
موری یزدانمرتضام کلمه ی رشد برام خیلی وزن داره اینجا درباره هرچیزی که بتونه کمک کنه کمی بهتر زندگی کنم مینویسم
موری یزدان
موری یزدان
خواندن ۲ دقیقه·۸ ماه پیش

صبر درد بودن است




چه میشود کرد جز صبر در این زندگی پر چالشی که لحظه ای به تو امان نمیدهد

واقعا چاره چیست؟

صبر؟!

تا کی؟

تا کجا ؟

برای موجودات ناصبوری مثل انسان اصلا صبر ممکن است؟

واقعا کلمه ی زیبا و پر مفهومیست کلمه صبر...

اما میان ابهام های گاه و بی گاه زندگی انسانی اصلا صبر کردن میسر است؟

فرض کنید درون یک آتش سوزان افتاده اید،

آیا میتوان به امید اینکه زمان میگذرد وچوب و زغال ها خاکستر شوند و آتش فرونشیند صبر کرد؟

اگر هم بشود بسیار دردناک است. اینطور نیست؟

شاید اصلا از همین زاویه باید به مفهوم صبر نگاه کرد،

شاید دریچه نظاره کردن همین است.

اینکه اساسا در صبر کردن قرار نیست درد و رنج را انکار کنیم،

درد میکشیم و ناچاریم به انتظار،

میسوزیم و مجبوریم به ادامه دادن،

آتش میگیریم اما باید نمردن را تاب بیاوریم.

آه...

چقدر سخت و تلخ میشود گاهی این زندگی انسانی،

چه درد میکشد انسان،

چه زخم ها میخورد انسان.

جمله های پیشین برجای مانده را در ذهنم مرور میکنم

جمله زیبای احمد شاملو را که میگوید:

انسان دشواری وظیفه است،

یا آنجا که میگوید سفر جانکاه بود.

جمله بهرام نورایی به یادم می آید،

که میگوید:

برخیز و درد بودن را دوباره حس کن،

( کمی لحن شعر بهرام برای جور شدن با ادبیات پیش گرفته در این متن دستخوش تغییر شده)

زیبا و عمیق است:

درد بودن؟!

ترکیب زیباییست،

به راستی که بودگی بسیاری از مواقع دردناک است.

اما با این درد چه میتوان کرد؟

آیا راه گریزی هست یا باید آغوشی باز کرد و این درد را به آغوش کشید.

نمیدانم،اما قابل تامل است.

کلمه نمیدانم هم واقعا نجات بخش است،

آدم را خیلی از اوقات از عمیق فکر کردن فراری میدهد

اما چه اشکالی دارد؟

آدمی همیشه در عمق تاب نمی آورد

اینطور نیست؟

خرداد 1404

نوشته هایی پراکنده،بازتابی از یک ذهن پراکنده

( مرتضی یزدان)

دردافسردگیروانشناسیجستارفلسفه
۸
۰
موری یزدان
موری یزدان
مرتضام کلمه ی رشد برام خیلی وزن داره اینجا درباره هرچیزی که بتونه کمک کنه کمی بهتر زندگی کنم مینویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید