ویرگول
ورودثبت نام
Saylia
Sayliaسایلیا نویسنده ی ماهی دیوانه
Saylia
Saylia
خواندن ۲ دقیقه·۷ ماه پیش

پارت اول ماهی دیوانه

#part_1

غمگینم همانند ماهی که در ته اقیانوس در تاریکی و تنهایی دنبال مسیری ست که تهش نمی‌داند چیست

فقط به دنبال نور میگردد

در مسیر جلبک هایی او را ازاردند کوسه های اورا ترساندند ماهی های کوچیکی که از دور سایه ترس بزرگی بر رویش انداختند و او را مسخره کردند

اون نمی‌خواست چنین باشد

نمی‌خواست تنها باشد در این مسیر

یه دنبال یک دوست مسیر را دنبال میکرد

پدر و مادرش از دور بلند فریاد می‌زدند برو جلو خودت باید بتوانی

او ترسی داشت که نمیدانست چگونه با آن کنار بیاید

به دنبال نوری در مسیر دنبال دوستی هم بود

در آن مسیر هیچ جز تنهایی نبود

هیچ جز تلاش های بیهوده

هیچ جز گریه های بی پایان که هیچکس آن ها را ندید چون او در آب بود اشک ها پنهان

فریاد میزد و زجه میزد و کمک میخواست از هر کس اما صدایش خاموش بود

شاید ماهی ها توانایی شنیدن صدایش را نداشتند

هر وقت هم کسی صدایش را می‌شنید بر سرش فریاد که فقط راه ت را ادامه بده کاری ندارد که فقط شنا کن رو به جلو

او پریشان شده بود ناگهان به خودش آمد

چه کارها برای چه کسانی انجام داده بود

چه کارها که غرورش را شکسته بودند

دنبال نوری در دلش بود شاید نور را میتوانست آنجا پیدا کند

اما دگر دلی نبود

حالا هم به دنبال نور بود هم به دنبال دل

اه این چه فکری بود که ذهن او را مشغول کرده بود

دل ،عشق، غم خوار، شادی، عاشق، معشوق ،یاور ،همدم ،پناه، عشق ورزیدن بی منت

چرا هیچکس دنبال این چیزا نبود شاید هم بود اما چرا در مسیر که او می‌رفت کسی را ندید

شاید راه را اشتباه آمده

اما او که هر راهی را امتحان کرد

خوش رفتاری کوتاهی توجه زیاد توجه کم قهر بخشش التماس زجه خندیدن های الکی برای تقویت روح فرد مقابل

اون نمی‌خواست کسی از اون ناراحت شود این چنین شد اما باز انگار او مقصر بود

بعد از قلب روح او هم گرفته شد

روحی هم نبود در مسیر ایستاد به خود نگاه کرد

او حالا یک ماهی دیوانه بود

به خود بیشتر نگاه کرد در مسیر که آمده بود در هر ساعتش یک گونه بود خنده گریه عصبی افسرده

او چرا اینگونه شده بود

اه حالا فهمید برای هرکس اخلاقش رفتارش شخصیتش را تغییر داده بود

حالا کنترل همه چی از دستانش رها شده بود

حالا چه میکرد خودش هم نمی‌دانست

فقط می‌دانست هر فردی یک آغوش دارد

شاید آغوش او مرده بود شاید آغوش کس دیگری شده بود

حالا او فقط شنا میکرد

شنا در سکوت در خفا

نه او هنوز در حال تلاش برای بهانه ای برای خنده میگشت

حالا همه ماهی دیوانه صدایش میزنند

غمگینم مثل ماهی دیوانه

✍️ با قلم سایلیا

«ماهی دیوانه» فقط یک داستان نیست… یک حقیقت پنهانه

✍️ اگر دوست داشتی، حتماً نظرتو برام بنویس.

پارت دوم به‌زودی منتشر می‌شه...

#ماهی.دیوانه #سایلیا #روانشناسی #اجتماعی #دلنوشته #داستان.کوتاه

@lahzehomon

دلنوشتهداستان کوتاهاجتماعی
۱
۰
Saylia
Saylia
سایلیا نویسنده ی ماهی دیوانه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید