
آرزوهایی که برآورده نمیشود؛
کم کم دیوانگی میشود
بیخوابی میشود
افسردگی میشود
موی سفید میشود
و احساسات پنهان و سنگین که روزی زیر خاک دفنت میکنند.
.منم و زندگی های گران
منم و دردی تا آسمان
منم و ابر های گریان
منم و خاک های ارزان
منم و آدمای سیاستدان
منم و جمعتی از کوران
منم و جهنمی از افکارتان
منم و روحی از خستگان.
از عصر پینه دستانم! آنقدر که قلمم زخم های دستم را میدوزد و افکارم بخاطر آزادیشان او را میبوسند.
این تنها دلیل طلوع قلبم و ادامه دستانم است.
.حوئیچِر.

خب، حس میکنم بچه درونم دیگر جهان را دیده؛ چون توانایی دفاع ازش وجود نداشته..
دیگه خیلی خیلی بیخیال و خستهام، شاید حتی این بیخیالی بالاخره بتواند عمرم را به انتها بکشاند.