ویرگول
ورودثبت نام
Emma.emris
Emma.emrisNothing Just “Emma”
Emma.emris
Emma.emris
خواندن ۱ دقیقه·۱۷ روز پیش

مرلین

کیلیان:

من سال های زیادی دریا نوردی کردم با اژدها جنگیدم غول هارو کشتم اما هیچوقت انقدر احساس ضعف نکرده بودم یعنی چی ..یعنی واقعا دارم میمیرم؟ نه .. من به این سادگی نمیمیرم .. دارم بهتر میشم.. چه اتفاقی افتاد؟ چرا حالم بد شد و چرا دارم درست میشم ..آه بالاخره.. یه نفس عمیق و راحت.. برگشتم و پشت سرم موجودی رو دیدم که اصلا شبیه به تصوراتم نبود یه ادم عادی.. بدون هیچ تفاوتی با یه انسانی که جادو نداره مثل من..

سیاهه: خوشحالم خوشحالم خیلی خوشحالم اون بالاخره متولد شد

واقعا خوشحال بود! اما منظورش کی بود ؟ مرلین؟ یا نکنه من جادوگر سیاه شدم و نمیدونم؟ برای یه لحظه کوتاه وحشت کردم

کیلیان : منظورت چیه؟

سیاهه: اروم باش اروم اروم باش تو هنوزم همون شاهزاده کوچولوی کملاتی منظورم اون بود..اون دختر..مرلین!

جادورمان
۱
۰
Emma.emris
Emma.emris
Nothing Just “Emma”
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید