امروز بیشتر از هر روز کار کردم،
ساعتها مشغول بودم،
این روزمرهی من است.
از نظر مالی جلو نرفتم؛
این واقعیت این روزهاست.
اما از درون،
جلو رفتهام.
در صبر،
در عبور دادن افکار از میان اتفاقها،
در دیدن، مشاهده کردن و رها کردن،
در مقاومت،
در ایستادن روی پا.
این تناقض این روزهاست.
نه تنبلیست
نه بیعرضگی؛
فشاریست که از بیرون میآید.
اگر خستهای، حق داری.
من هم به خودم حق خستگی میدهم
اما میمانم و ادامه میدهم،
نه از اجبار و یا چاره
بلکه از انتخاب..
دارم از «دوام آوردن» عبور میکنم
و به «آگاهانه ادامه دادن» میرسم؛
معنای جلو رفتن را عوض کردهام
تا ادامه دادن
چاره نباشد.
ادامه دادن باید معنا داشته باشد،
نه فقط راهِ باقیمانده.