ویرگول
ورودثبت نام
مرضیه قاسمی نژاد
مرضیه قاسمی نژادگاهی برای دلم می‌نویسم 🖍 نه همیشه خوشحال، نه همیشه غمگین؛ دلنوشته‌هایم ✍️ از غم و نور⭐️ دیدن و سپاس از لحظه‌های کوچک و تمرینِ بودن در لحظه 🧘 💫🌿 بی‌جنگ؛ بی‌فرار 🤍🔮
مرضیه قاسمی نژاد
مرضیه قاسمی نژاد
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

فصلی از زندگی🌴

وقتِ رفتن رسیده…

دارم از جایی دل می‌کنم که برایم فقط یک خانه نبود؛ معجزه بود، و بخشی از جانِ من.🥲

این حیاط، امن‌ترین جای دنیا برای نفس کشیدن من بود.

اینجا بود که خودم را پیدا کردم و جهانم را از نو شناختم.🌗🪐🔮

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود روزی را که غمِ بسیاری داشتم؛ در خودم بودم ؛ چشمم به درخت افتاد و نگاهِ درخت را دیدم...

این درخت بود که به من لبخند زد،

بی‌هیچ کلامی آرامم کرد.

برای چند ثانیه روی شاخه‌هایش به‌جای برگ، فرشته‌های کوچولو دیدم؛

و بعد این دلنوشته را در همان لحظه گفتم :

[[ چَشمی که در لابه‌لای درختان پیدا کردم،

چَشمِ خداوندی‌ست که در هر لحظه مرا می‌نگرد؛

برای امید و یاری،

برای نگاه داشتنِ دست‌هایم،

برای دلی که تنها نیست،

بلکه خدایی دارد که در هر لحظه با اوست.

او مرا می‌نگرد،

دلگرمم می‌کند،

و از بیم‌هایم رهایم می‌سازد.

باشد که در هر تپش ،

قلبم به سوی او بازتر شود؛

برای هدایت و صلح درون.

🌟🌟🌟🌟🌟🌟

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود در چه شرایطی بودیم

که خداوند این خانه‌ی بزرگ و قشنگ را برای ما انتخاب کرد.

اسمش را گذاشتم «خانه‌ی معجزه»؛ 🏕

چون با قدم گذاشتن در آن،

وارد مسیری شدم که به صلح، به بخشش، به عشق، به آرامش

و مهم‌تر از همه، به عرفان و خودشناسی

ختم می‌شد.🪐🌜

در این خانه درس‌های بزرگی گرفتم؛

درس صبر، درس توکل،

درس قدردانی از لحظه‌هایی که ساده‌اند اما عمیق.🌬

و حالا، در این لحظه :

با تمام وجودم شکرگزار خدایی هستم که در هر شرایطی مراقب ماست.

شکر که هر لحظه زیستن را می آموزم؛

نه فقط نفس کشیدن، بلکه زندگی کردن را 🌈

همیشه اینجا را دوست خواهم داشت. 🏕

دلم پیش باغچه و درخت‌هایش می‌ماند…

امیدوارم تشنه نمانند.🪾

دلم پیش پرنده‌هایی می‌ماند که امید داشتند

در این حیاط دانه‌ای برای سیر شدن پیدا شود.🏕

زمستان‌هایش را دوست داشتم، ⛄️

بارانش را،

بوی نمِ خاک را…

آن «به‌به»‌ که آرام از دل آدم بلند می‌شود وقتی طبیعت نفس می‌کشد.⛅️

راستش را بخواهم بگویم، چون از گربه می‌ترسم،

همیشه با احتیاط در حیاط می‌نشستم؛

یا بهتر است بگویم با احتیاط لذت می‌بردم 😬

برای آخرین بار به درخت‌ها آب دادم

و ازشون بابت حس خوبی که به من هدیه کردند تشکر کردم.✨️

برای آخرین بار، به اندازه‌ چند روز برای پرنده‌ها گندم ریختم…🕊

این فصل از زندگی در این خانه هم گذشت.

فصلی که با اشک و لبخند،

با باران و آفتاب،

با ترس و شجاعت،

مرا ساخت و بزرگ کرد.

و همیشه اینجا را دوست خواهم داشت🌳

خدایا شکرت

برای این خانه، برای این حیاط،

برای این درخت‌ها، برای این پرنده‌ها،

و برای قلبی که یاد گرفت در هر شرایطی شکرگزار بماند🌿

دوشنبه ۴خرداد ۱۴۰۵
دوشنبه ۴خرداد ۱۴۰۵

🌸

دلنوشتهزندگیحیاطاحساساتدل نوشته
۰
۰
مرضیه قاسمی نژاد
مرضیه قاسمی نژاد
گاهی برای دلم می‌نویسم 🖍 نه همیشه خوشحال، نه همیشه غمگین؛ دلنوشته‌هایم ✍️ از غم و نور⭐️ دیدن و سپاس از لحظه‌های کوچک و تمرینِ بودن در لحظه 🧘 💫🌿 بی‌جنگ؛ بی‌فرار 🤍🔮
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید