امیرعلی علیزاده·۱۵ ساعت پیششیر کوچولو نمیتونه بخوابهزیر گنبود کبود، یه شیر کوچولو 🦁 بود. شیر کوچولو خیلی خسته شده بود ولی هر کاری میکرد نمیتونست بخوابه.به خاطر همین رفت پیش دوستش فیل کوچول…
امیرعلی علیزاده·۱ روز پیشدکتر کفشنصفِ شب، پشت در، توى جا كفشى پُر از سر و صدا بود. هر كس چیزى مى گفت. باید آن را پانسمان كنیم! وسایل پانسمان نداریم! كفش كتانى گفت:«به جاى ح…
امیرعلی علیزاده·۱ روز پیشداستان سار و ببریعصر بود. یک دختر کوچک قشنگ با مادرش از کوچهای میگذشت. این دختر سارا بود. سارا با مادرش به خانهی خاله مریم میرفت تا ببری را ببیند.خاله م…
امیرعلی علیزاده·۲ روز پیشترس سارامادرش کنار او ایستاده بود. پرسید: «سارا، دخترم، چرا گریه میکنی؟ از چه میترسی؟» سارا خودش را توی بغل مادرش انداخت و گفت: «مادر، مادر، تو ر…
امیرعلی علیزاده·۲ روز پیشهرگز کودک را تهدیدنکنید*من میرم،رفتما،تنها بمون تو خونه،تنها میمونی.این جملات سمی را نگویید،کودک باور میکند و کمترین آسیب آن، احتمال ابتلای کودک به اضطراب جدایی…
امیرعلی علیزاده·۲ روز پیششعر(پدر)*پدر*آمد صدای پااز راه پله هایعنی که آمدهبابا کنار ماوقتی به دست اودر باز می شودیک قصه قشنگآغاز می شودبا آن که خسته استدستان او پر استدارد…
امیرعلی علیزاده·۲ روز پیشتحقیقات در مورد قصه نویسی*قصه و قصه خوانی*تحقیقات در فرهنگهای مختلف جهان نشان دادهاند که قصه گویی و قصه خوانی به رشد هیجانی، اجتماعی، شناختی، اخلاقی، معنوی و مخصو…
امیرعلی علیزاده·۲ روز پیشداستان آدمهای مهربانآدمهایِ مهربانِزیادی را میشناسمکه هربار سفارش میکنند«مراقب خودت باش».اما مهربانتر از آنانخـداوندی را میشناسم که میگوید«خودم مراقبت هست…