ویرگول
ورودثبت نام
شوکا آریا
شوکا آریاروایتگری از سرزمین خورشید🔆✨️
شوکا آریا
شوکا آریا
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

عشق و منطق

جهانی که در آن زیست می‌کنم، عجیب است و درک آن مشکل. قوانینی که دارد، در عین منطقی بودن، غیر منطقی‌‌اند. گرچه باید پرسید که منطق را چگونه تعریف می‌کنند؟

"هرچه که از قلب دور باشد و ذهن آن را درست بپندارد."

افسوس، که تا چه اندازه به ذهن تاثیر پذیر و لغزنده‌یشان ایمان دارند. گویی ذهن را چیزی بیشتر از یک ضبط صوت می‌‌پندارند.

و بدتر از آن، این است که فراموش کردند که حقیقت را تنها در قلب می‌توان جست و جو کرد.

آن هم قلبی آکنده از نیاز که مستعمره‌ی ذهن نباشد.

که ترس و هشدار را، "عشق" نپندارد.

جدا از برداشت‌های نادرست، معنایی واژگون برای احساسات آغشته به درد و نیازشان، برگزیده‌اند.

حسادت که راهنمای اهداف و معناست را، گناه می‌پندارند و با سرکوب شرم، خاموشش می‌دارند‌. یا اینکه با خشم و ولع، راهی اشتباه را برای دنبال کردن برمی‌انگیزند.

می‌پندارند که اگر قلبشان برای کسی تپید، باید مسیر داستان و شعرهای "عاشقانه" را در پیش گیرند و خود را در دام درد و دوری بیندازند.

می‌گویم "عاشقانه"، اما تو بشنو "نیاز".

چرا که عشق هیچگاه آلوده نخواهد شد‌. هیچگاه زخم نخواهد زد و درد نخواهد آفرید.

چرا که درد تنها به بدن آدمی تعلق دارد و عشق نیرویی‌ست فراتر از جسم خاکی. عشق یکی‌ست!

و قلب تپنده برای کسی، می‌تواند تنها به دنبال تسکین‌ نیازی باشد که ذهن آن را می‌طلبد. نیازی که محبت و درد را همزمان طلب می‌کند و با تناقضی که ساخته، هشدار می‌دهد که از عشق دور باش!

شگفتا!

مگر از جهانی که عشق را درد می‌داند چه انتظار دیگری می‌توان داشت؟

و شاید تکرار درد، می‌خواهد به آدمی بیاموزد که باید جوری دیگر نگریست.

باید احساس را دریافت، نه شخص را.

باید قلب را شنید و نه ذهن را.

باید در پی درمان خود بود و دریافت آگاهی.

و آدمی که خود را بدبخت می‌پندارد، از درسی که هستی در پی آموزش آن است، آگاه نمی‌شود.

مگر از مردمانی که چشمانشان منطقی و ذهنی‌ست، انتظار دیگری می‌‌توان داشت؟

در پس زیستن بر این زمین، به موجودی بی‌تاب بدل شده‌ام تا بتوانم تغییری را در نگاه های تیره وآلوده‌یشان ایجاد کنم. ولیکن، نمی‌دانستم که تیرگی، مسری ست...

عشق
۱۰
۰
شوکا آریا
شوکا آریا
روایتگری از سرزمین خورشید🔆✨️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید