ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

دمی با غم بسر بردن ؛ بیت دوم

حافظ آن پیری که دریا بود و دنیا بود... بر جویی بفروخت این باغ بهشتی را...من که باشم تا به جامی نگذرم از آن...تو بزن بر نام شومم داغ زشتی را
حافظ آن پیری که دریا بود و دنیا بود... بر جویی بفروخت این باغ بهشتی را...من که باشم تا به جامی نگذرم از آن...تو بزن بر نام شومم داغ زشتی را

با درود و سلامتی به یاران جان 🌷🥰

چه کنم ...!؟

که طبعِ شعرم دائما رم می‌کند

زحمتِ مردم فراهم می‌کند...

می‌گویند : احتیاج ، مادرِ اختراع است ...

که برای من ، چاره ی درماندگی ...یاری از حضرت حافظ .


هان ای یارانِ جان ....غم هم فرو اُفتَد بجان

آنچنان گویی چو رسمِ روزگار
اینچنین غم هم شده بر دل نگار

تا به کِی ، همراهِ او منزل شوَیم ؟
وز غَمان ، سرگشته و بی دل شوَیم ؟

کو بسی هر دم که میتازَد به جان
گوییا زخمی زَنَد بر ما عیان

چون بگفتم آن شکایت‌ها بسی
مر مرا آید بجان درمان کسی ؟

نوشدارویی کجا یابم ؟ محال !
تا که لَختی هم دمی یابم مجال

" آن دمی را که نگفتم با خلیل "
"و آن غمی را که نداند جبرئیل "

همچنان در آتش و درد و حنین
بس چُنان آشفته از زجر و غمین

غرقه در موجی بسانِ کوه تور
دست و پایی میزدم ؛ گویی ستور

ناگهان نوری بجست از هر کران
وز نسیمی جان گرفت این ناتوان

سایه ای جویا شده احوالِ من
در همان یکدم بدید اعمالِ من

آن یکی گویم چُنان مردی دلیر
کرد یکباره غَمانِ من ؛ اسیر

وانگهم زان پس بدیدم روی او
در پی اش شرمنده گشتم سوی او

وآنکه پوشاننده ی هر عیب بود
حضرت حافظ ، لسان الغیب بود !

چشم انتظار نظرات دوستان ...نقد و حلاجی باعث امتنان ...

و اما ..‌. بیت دوم ، غزل ۱۵۱ دیوان حافظ :

بکوی مِی فروشانش بجامی ، برنمی گیرند

زِهی سجاده ی تقوا ، که یک ساغر نمی‌ارزد

حافظ می‌گوید :

در محله می‌فروشان ،

سجاده ی تقوا حتی به بهای یک جام هم خریدار ندارد.

او تضادِ دو فضا را نشان می‌دهد.

فضایی که ظاهر در آن مهم است و فضایی که حقیقت ملاک . سجاده نماد عبادت رسمی است و جام ، نماد تجربه صادقانه.

شاعر می‌گوید:

در جایی که صداقت حاکم است، تظاهر ارزشی ندارد.

این بیت با زبانی طنزآلود، اما دقیق، ارزش‌ها را جابه‌جا می‌کند. حافظ قداست ساختگی را سبُک می‌داند.

او به جای احترامی دروغین، حقیقت را می‌نشاند.

این تصویر ساده اما عمیق است.

در معنای کنایی :

حافظ به جامعه‌ای اشاره می‌کند که در آن ریا ابزار اعتبار است.

اما در خروج از آن فضا، این ابزار بی‌مصرف می‌شود.

سجاده اگر برای نمایش پهن شود، دیگر معنایی ندارد.

می‌فروشان نماد کسانی هستند که " نقاب " ندارند.

این بیت نقدی اجتماعی ... آرام ؛ اما کوبنده است.

در لایه عرفانی، میخانه جایگاه فناست.

و سجاده نماد بقای نفس در عبادت.

سالک اگر به نشانه‌ها بچسبد، از مقصد باز می‌ماند.

حقیقت در بی‌واسطگی است و ساغر نماد آن لحظهء حضور

آن لحظه از هزار رکعت رسمی ارزشمندتر است.

عارف به ابزار دل نمی‌بندد. او از ابزار عبور می‌کند.

این بیت هشدار به توقف است.

توقف در صورتِ ظاهر، مانعِ معناست.

با درخواست مجدد ...نسبت به نقد سروده ی حقیر ..‌🙏🌷

تا درودی دیگر ...بدرود 🌷🥰

غممینماد
۱
۰
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید