دیگه گفتم حدقل برگه زردالو بخورم و سعی کنم با موبایل بدون وی پی انم توی لینکدین و ویرگول و اینا بچرخم
متوجه شدم و یادم اومد که برگه زردالو که میجوام باعث میشه پلکام سنگین بشه😆 اگه انقد بولد نبود این اتفاق توی ذهنم نمیموند
خلاصه، خوشحال شدم واقعا، پامو چسبوندم به شوفاژ و برگه زردالو میخورم و هرکاری دوسداشتم تا خابم ببره
هر شبی که زنده بمونم خوبه باز، هنوز دست نمیکشم از این زندگی واقعا سنگین😃 خب زیبایی داره که داره
بهرحال، اگر ادم وابستگی ای نداشته باشه، تصمیم باخودشه که بخاد زندگی رو ببینه بسازه و بفهمه
یا خسته ش باشه و خب نخاد.
واقعا دنبال جی ام؟ کاش توی دفترم بنویسم، اینجا به ذهنم نمیاد اونچه که باید
ولی خستمه، حدقل برای گرفتن قلم توی دست