ویرگول
ورودثبت نام
رویا
رویا
رویا
رویا
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

سکوت

این سکوت، سکوتِ آرامش نیست؛ سکوتِ یک طوفانِ خسته است که می‌داند راهی برای تخلیه ندارد. گویی در میانه‌ی یک اقیانوسِ بی‌کران از شب، قایقی بدون پارو را به حال خود رها کرده‌اند؛ نه ساحلی در چشم‌انداز هست و نه ستاره‌ای که نقشه راه را به من نشان دهد. هر آنچه از من باقی مانده، تنها سایه‌ای است که بر دیوارهایِ فرسوده‌ی این تنهایی می‌لغزد. من در جستجویِ معنایِ خود، به تکرارِ بی‌معنایِ روزها افتاده‌ام؛ روزهایی که ساعت‌هایشان با ضرب‌آهنگِ یک تیک‌تاکِ خسته به هم گره خورده‌اند، گویی زمان، به جای حرکت، در جای خود می‌چرخد و ذره‌ذره از ذخیره‌ی وجودم می‌کاهد.
دیگر از کلمات نمی‌ترسم، از سکوتِ میانِ کلمات می‌ترسم؛ از آن فاصله‌ی عمیقی که میانِ من و جهان فاصله انداخته است. انگار پشت یک شیشه‌ی ضخیم و مات ایستاده‌ام؛ دنیا را می‌بینم، می‌شنوم و می‌لمس می‌کنم، اما هیچ‌کدام به من نمی‌رسند. من در محاصره‌ی حضورِ همه هستم، اما در عین حال، در غرقابی از تنهاییِ مطلق، غرق شده‌ام. این نه یک پایان است، و نه یک آغاز؛ این فرودِ سختِ روحی است بر زمینِ بی‌رحمِ واقعیت، جایی که حتی گریه کردن هم، از فرطِ فرسودگی، برای آدم دشوار می‌شود.

رویا🪴☁️

سکوت
۱
۰
رویا
رویا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید